Showing posts with label بوي حسين. Show all posts
Showing posts with label بوي حسين. Show all posts

Monday

محرم



اين روزها وارد ايامي مي شويم كه در آن عشق به درگاه الهي از طرف يكي از بزرگانش به حد اعلا مي رسد و مفهوم فنا شدن براي خدا را به بهترين شكل به عرصه نمايش مي گذارد. سالهاست كه در اين روزها به ياد آن بزرگان و عاشقان مراسم مي گيريم و- خرج مي كنيم تا هر كدام به نحوي ارادت خود را به آن خاندان مورد توجه الهي نشان داده باشيم. بچه كه بودم عشقم حضور در مجالس زنجير زني بود – نمي دانستم براي چه ولي آن را دوست داشتم – مادر برايم زنجير كوچكي خريده بود و مرا به مراسم مي برد و اخر صف بطوري كه ديده شوم مرا قرار مي داد تا من هم زنجيري زده باشم – من حواسم به مادر بود كه نكند گمش كنم – او نيز به من اشاره مي كرد كه نگران نباش در كنار من هست – يادش بخير

عاشورا كه پخت و پز نمي شد – مادر كلي غذا مي پخت و خانه ما گوش تا گوش پر مي شد از مهماناني كه از عزاداري برگشته بودند – غذاي مادر فسنجان بود – مرغ سرخ كرده – من و برادر و خواهرانم و ساير دوستاني كه عشق داشتند مدام سرويس مي داديم و آخر ش هم اگر نوبت به مامي رسيد شايد ظرفي هم مي شستيم – يادش بخير خان دايي را خدا رحمتش كند - عاشورا هر كجاي اين مرزو بوم بود بايد خودش را مي رساند به خانه ما – مادرم چه انرژي داشت – زن دايي هم اگه مي رسيد مي آمد و به مامان كمك مي كرد- چه حالي داشت –اما ديگر از آن روزها خبري نيست – مامان كه حسابي پير شده – دايي جان هم كه خدا رحمتش كنه گلي بود – اين روزها همه چيز در حال تغيير و تحوله – مراسم عزاداري شكل ديگه اي پيدا كرده اند– خرج كردن ها تغيير شكل وماهيت داده اند– مرثيه ها تغيير محتوا داده اند – تازگي ها هم كه نيروي انتظامي دستور العمل و قانون گذاشته – راستي اگه زمان اون خدا بيامرز بود و نيروي پليس وقت دستورالعمل مي داد اي واي مصيباتها نمي شد كه دارن عاشورا رو محو مي كنند

شنبه 14دي ماه 1387

جمعه 28 دي ماه سال 86

تنهايي تاسوعا

اي آسمان از تو شكيبايي و صبوري را آموخته ام
تو شاهد بيدار و هوشيار به مسلخ رفتن تمام عشقي
عشقي كه از سرمنشاء ظلال ايمان نشات گرفته

تو شاهد خاموش و آرامي
خشمت را چگونه فرو مي خوري

اين لطف تو
اشك و اندوهي است از تنهايي عشق
آيا ياري كننده اي هست كه مرا ياري كند

چه مي توانستي بكني
چه مي بايستي مي كردي

آنجا مسلخ گاه ايمان است
او كيست كه آرام و بي صدا به غروب چشمانت خيره گشته است
او كيست كه زمزمه اش به رفتن غروب چشمانت آرامش مي دهد

من كيستم
چرا بغض اينچنين گلويم را مي فشارد
چرا اشك در چشمانم خشكيده است

مي خواهم فرياد بزنم
صدايم در گلو مرده است

مي خواهم گريه كنم
اشك در چشمانم خشكيده است

باز اين چه شورش و چه محشر است
امروز غروب آسمان شاهد تنهايي تمام ايمان و عشق است

آسمان تو مهرت را دريغ نكن
چه خنده دار گفتم
او كه خود سر منشا عشق است و به مهر تو نيازي ندارد

من دوباره سكوت مي كنم
دوباره به كنج آشيانه خيال مي روم

Saturday

شنبه 22 دي ماه سال 86


تفكرات افراطي


اين چند روز كه توي خبرها از اين طرف به اون طرف مي رفتم برام جالب بود اظهار نظرات دوستاني رو كه در باره امام حسين مي نوشتند و جالب تر از همه تفكر يك نسل جديده. يكي از مهمترين افتخارات ما قبل از هر چيز ديگري ايراني بودن ماست ما داراي سابقه چند هزار ساله تمدن كهن و قدرتمندي هسيتم كه اگه خيلي ها به جاي تمدن گفتن ذره اي در باره اون مطالعه كنن بد نيست. ما تمدني داشتيم كه بنا بر هر دليلي - كه بخش اعظم اون كاهنان ريا كار و دروغگو بودند به وسيله اعرابي كه هيچ نمي شمرديم به خاك سياه نشست . مردم به زور اسلام آوردند از ترس جان - عده اي هم جزيه دادند و دين خود را حفظ نمودند. مردم ما بين تسنن و تشيع - تشيع رو انتخاب كردند چون اون رو بر ضد حاكمان زمان وقت مي دونستند و اگر قيامي هم از ايران برپا شد چيزي جز انتقام بر عليه اعراب و چپاولگران اين مرزو بوم نبود. امروز ما كه هستيم ؟ انسانهاي كه خود را آزاد مي ناميم و براي خود حق انتخاب از آن جهت كه درك بيشتري داريم قايل هستيم . امروز مي گوييم من حق انتخاب دارم وبراي انتخاب خود ارزش قايل هستم در رابطه با دين خود - اديان پيش از خود - دلايل بودها و نبودها چه مي دانيم ؟ امام حسين حركتش داراي فلسفه اي بود كه اگر ذره اي از آن را درك كنيم بسياري از صحبت هايي را اكنون بعنوان دين و اسلام و حكومت گفته مي شود را نه تنها نمي پذيرفتيم بلكه بخاطر آن پايمردي هم مي كرديم. هدفم موعظه نيست هدفم اين است كه بگويم خداوند عشق است . بخاطر همين عشق است كه حسين دست به شمشير برد او كلام خدا را درك كرده بود. بدور از تفكرات انحطاطي كه در آن زمان هم وجود داشت. امروز در دانشگاه ها ي ما حرف از چه گوارا مي زنن - حرف از مائو حرف از گاندي و هزاران آدم بزرگ ديگر . ژست هايي كه بايد از قالب كليشه خارج شوند و به درك برسند. امام حسين فلسفه آزادگيش قابل قياس با هيچكدام از اين انسانها كه در جايگاه خود بسيار بزرگ هستند نيست. دوستان تنفر خود را از آنچه بر سرمان مي آورند بر سر دين خالي نكنيم. دين اسلام دين زيبايي است چون خدا زيبا آفريده است - دين اسلام دين آزادگي است چون خدا آزاد آفريده است - دين اسلام دين عدالت است چون خدا هر آن چه هست را با عدالت آفريد. دوستان گول حرفهاي به ظاهر اسلامي حاكم بر روح جامعه را نخوريم و بخاطر آن به ارزشها توهين نكنيم.
حسين حسين است چه ما توهين كنيم و چه به او احترام بگذاريم. حسين سرور آزادگي است چه ما تمسخر كنيم چه آن را قبول كنيم


Thursday

چهارشنبه 19 دي ماه سال 86

بوي عشق مي آيد

تو شهر كه راه مي ري كم كم تغيير و تحولاتي رو حس مي كني
دارن داربست مي زنن
پارچه هاي سياه دور تا دور داربست ها رو پوشنده
كنار اين داربست ها علمي - چهل چراغي
بعضي جاها دارن چادر و تكيه ها رو آماده مي كنن
محرم داره آهسته آهسته وارد زندگيمون مي شه

محرم وسرما -خاطرات تكيه محل -بچه هاي فعال تكيه
آقا امشب بريم گروه زنجير زنها
آقا فردا بريم گروه سينه زنها
فرامرز امشب پرچم يا حسين تو داشته باش
علي امشب با لهجه خفنت خراب كاري نكني
بچه ها امشب همه شام مهمون من تو تكيه

آره الان كه از پهلوي تكيه ها رد مي شي
يكي عين خودت مي بيني كه سعي مي كنن مراسم آقا رو بنحو احسن انجام بدهند

آقا داره همه ما رومي بينه
اميدوارم كه در پايان اين ماه
به عشق برسيم
به درك برسيم
مكتب آقا رو بشناسيم
نگيم حسين و از پشت خنجر به عاشقان حسين بزنيم
عزاي حسين رو به مجلس تزوير و خرافه تبديل نكنيم

مجلس حسين رو با كارناوالي سياه اشتباه نگيريم
حسيني باشيم و حسيني فكر كنيم
آزاده باشيم و با آزادگي زندگي كنيم

اميدوارم خداوند در اين شبها هر آنچه خالصانه از دل عاشقان حسين بيرون مي آيد رو به حق بزرگي حضرتش از همه بپذيره