Showing posts with label جامعه. Show all posts
Showing posts with label جامعه. Show all posts

Wednesday

كودكان زندگي



دوستي تعريف مي كرد
..
..
براي درمان دوره اي در بيمارستان بستري بودم اتاقم براي من سه همراه ديگر داشت
صبح كه به اتاقم برده شدم همراه من مرد ديگري به اتاق منتقل شد ما را ديدند و در دستانمان مايعي از سم روانه ساختند تا مرگ را از ما دور سازند - باهم صحبت كرديم - از خاطرات و فرزندانمان و دردها و هزينه ها - ظهر شد پرستار براي كنترل آمد وضع هر دوي ما خوب بود - حدود ساعت 3 بعداز ظهر سرم تمام شد پس از مدتي براي كنترل فشارمان آمدند هردو قابل تحمل بوديم ساعت 6 هر دو بي حال بوديم فشار من كمي افت داشت و تخت بغل خواب بود - ساعت 8 فشار من باز ناجور بود -وقتي براي گرفتن فشار تخت بغلي من رفتند ديدند كه فشار ندارد و بدنش در سرماي خواب به استراحت مطلق رسيده است -كسي ناراحت نشد - همه گفتند اين يكي هم راحت شد صبح كه همراهانم براي بردنم آمدند مرا به سرعت خارج كردند تا متوجه مرگ 4 نفر ديگر در اتاق مجاورم نشوم - نمي دانستند كه ما ساعتها با دوستي خلوت داشتم كه اكنون در سرد خانه به خواب خود ادامه مي دهد - اين خاطره دوستم را گفتم تا بدانيم فاصله ها بسيار كوتاه است - اين را گفتم كه بدانيم حضورمان موقتي است پس براي شادي تلاش كنيم - براي شاد كردن دل ديگران

چندي پيش شنيدم كه كميته امدادبراي كودكان غزه پول مي دهد - در كشور ما كودكان و بيماران فراواني هستند كه بيش از مردم غزه به كمك هاي ما احتياج دارند بياييم به جاي ريختن پول در صندوق كميته امداد كمك هاي خود را روانه صندوق حمايت - از كودكان بيماريهاي خاص نماييم تا با هر ذره آن دلي اميدوارتر گردد

چهارشنبه 30 بهمن ماه 1387


Saturday

فرهنگ هاي اجتماعي


بارها و بارها در آينه خيال خود به جنگ بايد ها و نبايدهاي زندگي مي رويم به جنگ آنچه در ذهن خود درست است و در
محيط واقع نادرست. هر بار كه به ديوار رفتار آدمها سرك مي كشيم تصور غلط بودن رفتارشان مارا آزار مي دهد. به راستي
معيار ما براي سنجش رفتار انان كه كه در اطراف ما هستند چيست؟ شايد معيار ما نادرست است—حال پا را كمي جلوتر
مي گذاريم وارد قسمتي بنام قانون مي شويم – در خيابان منطقه كاري من پر است از ادمهايي كه مي خواهند قانون را به
اجرا بگذارند – آدمهايي با كلاهي كج و به قول دوست بزرگوارم كلاه كج خانها . مدام صداي سوت مي آيد كه آي آقا برو
اي آقا نرو – حالا به چپ نههههههههههههه راست و از اين صداها و در كنارش جريمه پشت جريمه. در خيابان شهر من كه
ترافيك و نبود فضاي پارك زياد است و در كنار آن زمان براي انجام كارها محدود مشكل ما نبود دستور نيست تا امر كند و يا
حتي نهي – مشكل فرهنگ است – نبود فرهنگ فرقي نمي كند كه در كدام قشر از جامعه باشي – در كدام منطقه زندگي كني
– سوار چه ماشيني شوي – در همه جا به خود نمايي ادامه مي دهد – در بزرگراه ها سبقت هاي بي برنامه و انفجاري – حركت
در لاين هاي غير مرتبط – ترمزهاي بي برنامه – در خيابانها يي كه از يك باند كوچك مي خواهي وارد خياباني ديگر شوي از
چپ و راست ماشينهاي مختلفي را مي بيني كه در آن از قشر راننده تا تحصيل كرده هاي آنچناني و بازاري هاي آنچناني در
حال فرو كردن خود و پايمال كردن حق تويي هستند كه در صف با رعايت قانون در حال عبور هستي - در ذهني كه زرنگي
حك شده باشد قانون كاري نمي تواند انجام دهد – مشكل ما نقص قانون به همراه فرهنگ اجتماعي زيستن است- وقتي كه
كودكي با زرنگي در صف نان غير از نوبت خود نان را به منزل مي برد و والدين با خنده او را تحسين مي كنند – وقتي در همان

نانوايي در صف يك دانه اي ها با همسر فرزند خود مي ايستيم و سه عدد نان ميخريم وبا لبخند از اين زرنگي خود ياد مي
كنيم نبايد انتظار داشته باشيم كه در مقياس بالاتر چنين اتفاقي روي ندهد. يك مقدار جلوتر مي رويم وارد داروخانه مي شويم
آقا ببخشيد داروي فلان را داريد – يك نگاه عجيب به شما مي شود جوابتان خير است – به داروخانه دوم و سوم مي رويد
پاسخ مشابه – به پزشكتان زنگ مي زنيد – الو جناب دكتر اين دارو پيدا نمي شود – مي گويند وارد نمي شود – دكترتان مي
گويد برو پيش داروخانه فلان حتما دارد – مي گوييد رفتم – مي گويد بگو از طرف من مراجعه كرده اي – اينبار پيش همان
آدم مي رويي – فكرش را نمي كني دارو را داشته باشد – وقتي به او مي گويي كه از طرف دكتر فلاني آمده اي مي گويد الان
ندارد فردا مراجعه كن ولي قيمتش فلان قدر مي شود – جالب است فردا مي روي پول را مي دهي و دارويت را مي گيري –
اين قضيه مرا ياد روزهاي اول انقلاب مي اندازد كه به همين صورت كاست هاي مورد علاقه مان را تهيه مي كرديم – به
راستي دليل اين فاجعه چيست و چگونه فطرتهاي پاكي كه روزي محل قسم خداوند واقع گرديده اين گونه در حال تخريب و
ويراني واقع شده است - حكومت ديني ما چه تاثيري بر اين فطرت داشته – چرا مدام دروغ مي گوييم – چرا راه آسان به
همراه خلاف را بر راه كمي پر دردسر و لي درست ترجيح مي دهيم– به راستي ما به كدام سمت مي رويم

اين را از اين جهت گفتم كه در ساخت جامعه اول من دخيل است و در صورت اصلاح اين من ها ست كه ما قادر به ساخت ما
و در نهايت جامعه خود خواهيم بود

رفتن در قيد و بند احساسات و نوشتن و گفتن حرفهاي ريز و درشت مشكلي را حل نمي كند- مشكل ما به روحيات ضعيف ما
در برخورد با مسايلي كه در تار و پود زندگيمان رخنه كرده بر مي گردد – ما خود را فرزندان داريوش مي دانيم به راستي براي
داريوش بودنمان چه گزينه هايي را مد نظر قرار داده و به آن تا حدي نيز عمل نموده ايم –

ما از تاريخي صحبت مي كنيم كه واقعا غرور آفرين است ولي من به نوبه خود مطمئنم كه آن تاريخ با اين روحيات و منشهاي
اجتماعي مجددا هرگز رقم نخواهد خورد – ما بايد هويت گم شده خود را در خلال اصلاحات بدست آوريم و در اين جنگ نوك
پيكان را نخست به سمت خود نشانه رويم – هميشه پايدار باشيد – محمد رضا حيدري

شنبه 5دي ماه 1387



ايران من



از ايران همه مي نويسند و همه مي گويند

تو تاكسي همه در حال غرولند كردن هستن

تو اتوبوس تو مهماني تو فروشگاه و تو بيمارستان و تخت بغل

آدم خسته مي شه وقتي اينهمه تفسير بي عمل مي شنوه

همه مي گن يكي پيدا نمي شه كه ما رو راحت كنه

همه دنبال اولين صدا مي گردند تا پشتش راه بيفتن

نمي دونم چرا تفكر عدم پيگيري و همراهي در ما اينقدر ريشه داره

و خيلي با حالتر اين كه اسمش رو مي گذاريم صبر

تايلند رو نگاه كنيم

پاكستان رو نگاه كنيم

ما از اونها هم عقب مانده تريم

..

..

اين روزها همه از احمدي نژاد مي گن

اين بابا واقعا مي خواد كاري بكنه

ته دلش آدم خوبيه ولي يك خورده !!! نه يك عالمه احمقه

آدمي كه كشوري با اين همه ثروت رو با اون همه دلارهاي باد آورده به ورطه ورشكستي كشانده

چطوري مي خواد بدون دلار نفتي اون رو اداره كنه خدا به فرياد برسه

..

..

طرح تحول اقتصادي از جمله حماقتهاي اين آدمه كه دليلي براش وجود نداره

طفلي مي گه تو اروپا و روسيه و خيلي از نقاط دنيا ارزش افزوده انجام مي شه

كسي نيست كه به اين بابا بگه آره درسته و براي اون سازو كارهاي لازم را ايجاد كرده اند و

در عوض مردم هم چه سرويسهايي كه دارن از دولتشون مي گيرند

..

..

بدبخت شديم رفت

دولت مي خواهد خانه با تكنولوژي جديد وبا قيمت بسيار ارزان توليد كنه

..

..

راستي دوستان

خودتون را براي سال آينده از الان مهيا كنيد چون از اين مانورها و شعارهاي تند رسانه اي سال آينده سالي بسيار پر بار ارزان پر محصول و ... خواهد بود.

يك شنبه 10 آذر ماه سال 87



Friday

چرا ؟



امروزه سر سفره دل هر كس كه مي نشيني يك كلمه دارد ---چرا ؟؟؟
همه از چرا و چگونگي ميپرسند و همه راه حل ارايه مي كنند ولي جالبترين مطلب آن است كه هيچكس به راه حلي كه خودش ارايه مي كند عمل نمي نمايد. ما شده ا يم عده اي عالم بي عمل كه هي در حال نق و نوق كردنيم - هيچكس به نقشي كه در ساختار اجتماعي اين نظام دارد عملا واقف نيست و يا اگر واقف است در آن سعي نمي كند - هي مي گوييم آن كشور - آن سياستمدار - آن مردم - آن همسايه - آن زن - آن مرد -... كمي به نقش خود و به وظيفه خود در اين نظام نگاه كنيم - وظيفه مان در اين ساختار چيست - مثل يك ماشين در حال كار كردنيم ومثل همان ماشين در انتظار روز پايان - به تاريخ نگاه مي كنيم و مي گوييم ما بهترين بوديم ولي به آنچه الان هستيم و يا مي توانيم بعدها باشيم فكر نمي كنيم - دنبال دمكراسي هستيم ولي اصلا براي درك معناي آن تلاشي نمي كنيم - چون معناي آن را نمي دانيم هر آنچه كه بر سر راه مان انجام مي دهيم و مفهومي براي آن نمي يابيم به دمكراسي نسبت مي دهيم - دمكراسي اسلامي را جايگزين دمكراسي واقعي مي كنيم و غافل از نقش استبدادي چيزي هستيم كه نه به اسلام و نه به دمكراسي هيچ ربطي ندارد - در خانواده زمان طلاق حقوق يكديگر را پايمال مي كنند وقتي بيرون نشسته ايم به نفع يكي آخ و اوخ مي كنيم وقتي نوبت به خودمان مي رسد همان كه ديگران كردند مي كنيم چون منافع ما اينچنين ايجاب مي كند - زمان خريد چانه مي زنيم و از كلاهبرداري فروشنده مي گوييم ولي زمان فروش خود همان مي كنيم كه فروشنده قبلي كرد - به ناموس مردم نگاه نامحرم مي كنيم ليكن زمان نگاه ديگران رگ به گردن مي زنيم - زمان رانندگي فحش به عابر ميدهيم زمان عبور خود كار عابرين ديگر مي كنيم
از اين مصايب زياد است اين را به خود گفتم تا حواسم بيشتر جمع كار و اجتماع و مردم باشد و خودرا اصلاح كنم تا جامعه ام اصلاحش با من شروع شود- مردم را آنچنانكه هستند بپذيرم و دوستشان داشته باشم

جمعه 25 مرداد ماه سال 87


واقعياتي كه از آن در س نمي گيريم


اينجا ايران است كشوري كه مي خواهد همواره چرخ ها را از نو اختراع كند - كشوري كه در آن به تمدن رسيدن آرزويي ديرينه است - كشوري كه فلاسفه در آن مواج گونه در حال پيدايش و عالمان حوزوي در حال تكرار حكومت كليسا هستند-اينجا ايران است با چرخ دستي كوچكي كه حاكمان آن را به بنز رونمايي مي كنند و ترقه اي كه در آن به اتم نمايش داده مي شود - اينجا ايران است ايراني كه هر روز خبر خوش توليد دارو از رسانه هاي آن پخش مي شود و مادراني همچون مادر من به دليل اجبار در مصرف داروي داخل بايد دچار عارضه هاي مختلف استخوان شوند- اينجا ايران است صداي غرور از پشت تريبونهاي آن چنان به گوش مي رسد كه در پشت اين پرده خون جوانان آن در حال جاري شدن است- اينجا ايران است مهد تمدن‏،آزادي.. ولي آزادي كه در آن بايدبله قربان بگويي و كاري انجام دهي كه به كسي خداي ناكرده بر نخورد - اينجا ايران است پر از سوئيتهاي كوچك كه براي نگهداري عالمانمان مهيا كرده اند تا ارشاد شوند و قدرت فكرشان رشد كند تا آنگونه كه هست نبييند بلكه آنگونه كه بايد باشد بينند. اينجا ايران است و من حرفي براي گفتن ندارم چون حكم من سكوت است


جمعه 28 تير ماه سال 87

Wednesday

باورهاي جامعه




ما ايرانيان انسانهاي مغرور و كله شقي هستيم- احساس مي كنيم كه خيلي مي دانيم و از همه بيشتر مي فهميم - از اين نظر شبيه آمريكاي ها هستيم . اما يك فرق اساسي بين ما و آنها وجود دارد و آن اين است كه ما هر جا قافيه تنگ مي آيد به تاريخ چند هزار ساله مان مراجعه مي كنيم و به آن فخر مي فروشيم - ما غافل از اين موضوع هستيم كه بين ما و پيشنيانمان هيچ سنخيت وجود ندارد و نبايد نام آنها را آلوده كنيم- ما مثل مردم آمريكا غير قابل پيش بيني در رفتا رو سياستيم وقتي تصميم مي گيريم خود را نابود كنيم اين كار را به راحتي انجام مي دهيم نمونه بارز آن را در طي سي سال گذشته مرور كنيد به راحتي مي بينيد- از مردم بپرسيد دليل رفتارشان چيست و با آنها به بحث بنشنيد آن موقع از دسته بندي جوابها به يك مرز مشترك خواهي رسيد و آن فاجعه اي است كه از روي اين گونه رفتارهاي غير اصولي براي كشور پيش آمده و خواهد آمد- در اين كشور بين مديريت كردن و آدم خوبي بودن هنوز هيچ وجه متمايز كننده اي حس نمي شود - مي گويند فلاني آدم خوبي است پس مي تواند فلان كار را انجام دهد . اين اشتباه اساسي ماست انجام هر كاري به دو پارامتر نياز دارد نخست دانش آن كار سپس تجربه مفيد در اجراي آن فرآيند - به جامعه مان خوب نگاه كنيد تا به آنچه مي گويم پي ببريد - مطلق صحبت نمي كنم ولي بسوي بي خردي در كارها مي رويم از راس هرم مديريتي مشكل به سطوح پايين تر در حال تراوش كردن است و فقر در تمام ابعاد در حال شكل گرفتن و نهادينه شدن- ارزشها در حال تبديل شدن به ضد ارزش و اركان در حال جابجايي - علم درحال تنزل و مدارك در حال اوج - رفتارها و ناهنجاري را در هر كجا مي بيني- صبح ماشينتان را روشن كنيد تا شاهد رفتارهاي عصبي هموطنان هميشه در صحنه باشيد-هدفم توهين نيست چرا كه خود جزيي از اين جامعه هستم - دلم مي خواهد دست به دست هم دهيم به مهر تا از كوچكترين ركن جامعه يعني خودمان شروع كرده و بسوي تعالي برويم

چهار شنبه 19 تير ماه سال 87
-

Monday

تفكرات ما و سوابق تاريخي



شايد ماجراي 18 تير ماه رو كمتر كسي باشي كه از ياد ببره - روز بسيار وحشتناكي بود حكومت نه دولت ،در آن روز نشان داد كه دندانهاي تيزي داره كه حتي به بچه هاي خودش به هيچ وجه رحم نمي كنه - خاطرات من از اون روزها بر مي گرده به مسير ي كه براي كار مي رفتم - هرگز موتور سوارهايي كه با لباسهاي متحد مثل مورو ملخ به سمت دانشگاه تهران مي اومدن را فرموش نمي كنم - هرگز صحنه كتك خوردن يك دانشجو را كه كه يكي از اين مامورين با يك دست به بالا برده بود و طفلك مثل جوجه دست و پا مي زد فراموش نمي كنم - هر گز بي تفاوتي مردمي كه اين جريان را تنها گذاشتن - دولتمرداني كه سكوت معنادار كردن و سياستمداراني كه سوء استفاده كردندرو فراموش نمي كنم- به راستي دمكراسي چيه ؟ استبداد چيه؟
وقتي تاريخ اديان ر و مطالعه مي كني - وقتي به آثار مرحوم دكترزرين كوب و شرح تاريخ پيش و بعد از اسلام را مي خوانيم به جمع بندي خوبي نمي رسم . تحمل اين مردم چه معني داره- هميشه ظلم بوده وما تحمل كرديم تا تيغ به گلو رسيده اونوقت اقدام كرديم - واقعا چرا ؟
در پشت رفتارهاي ما احساسات خوابيده وقواي عقلاني تاثير چنداني نداره. شايد اين جمله من را خيلي ها نپذيرند ولي واقعيت همينه. به راستي تا به حال با خودمان فكر كرده ايم چرا با تغيير ات گسترده در كشورهاي اروپايي نقش دولتها در رساندن سود به مردمانشان نوسان چنداني نمي كنه؟ بله به دليل حضور عقل و انديشه بر مسند تصميم گيري هاست كه منافع مردم اصلي ترين خواست گاه دولتها مي شود. در رابطه بااين نوع انديشه حرفهاي زيادي دارم كه در طي چند جلسه خواهم نوشت

دو شنبه 17 تير ماه سال 87

Wednesday

سقوط ايران



بيش از سه سال انتخابات رياست جمهوري مي گذرد- در اين مدت هزينه هاي سنگيني پرداخت كرده ايم و تا پايان دوره همچنان پرداخت خواهيم كرد- ما در حال پرداخت هزينه سنگيني هستيم كه در آن يك عده آگاهانه يا نا آگاهانه تصميم به عملي گرفتند كه نتيجه آن حكومت نابخردان بر جامعه گشته است. كشور از تمام ابعاد به دوران دهه 60 انقلاب كه نكبت ترين دوران زندگي ما نسل سوخته هاست بر گشته - در خيابان امنيت نيست - هر كس به هر بهانه اي هر كاري كه دلش بخواهد مي كند - اعتياد بي داد مي كند - فحشا به پشت پنجره هر منزلي در حال سرك كشيدن است - فقر از پشت بام خانه ها نفوذ كرده است - بي اعتقادي كم كم از ژنهاي نهفته به بالفعل مي رسد- عشق ها دروغين گشته - ريا فضيلت گشته و ريش برتري - جوانان بيكار - متخصصين منفعل و گروهي نادان جايگزين - به راستي به كجا مي رويم؟ از هر طرف در محاصره ايم از داخل در محاصره جاهلان و از خارج در محاصره دشمنان و دوستان همين جاهلان- نمي دانم بايد تاوان چه چيزي را پس دهيم ! نمي دانم تا كي بايد اين ظلم و فساد در اين كشور ادامه داشته باشد - نمي دانم چرا كشوري با ثروت كنوني اش بايد اينقدر جاهل باشد - نمي دانم كي سياستمداراني همچون مصدق ظهور خواهند كرد كه منافع ملي را بر منافع شخصي ترجيح داده و بناي يك قانون درست را در اين كشور بگذارد - نمي دانم كي دين از لباس سياست خارج شده تا عابدان رياكار به معابد خود رفته و براي فريب دنيا آخرت مردم را به بازي نگيرند- نمي دانم كي شعور جايگزين احساس شده و خرد جمعي حاكم بر روح جامعه خواهد شد- نمي دانم كي ما در اين كشور نفس خواهيم كشيد - نمي دانم نمي دانم ...- از خدا وند تمناي هدايت و لطفت براي كشورم ايران دارم

Thursday

دوشنبه 27 اسفند ماه سال 86


پاسخ مثبت به دشمن هويت

انتخابات تمام شد - قبل از شروع انتخابات و قبل از رد صلاحيت هاي گسترده در هر محفلي سعي مي كردم افراد رو به راي دادن تشويق كنم ولي بعد از رد صلاحيتهاي گسترده شوق و اشتياقم رو از دست دادم و با انصراف دكتر عارف به اين جمع بندي رسيدم كه كودتاي دوم هم اتفاق افتاد - خوشبختانه اين دوره مصادف شد با سفرهاي كاري من و برام نظرهاي مردم جالب بود و تونستم به يك جمع بندي از نظرات اونها با آنچه در ذهن داشتم برسم. در تمام متن هام از سبقه ضعيف مردم گفتم واين كه مشكل مردم ما قبل از هرچيزي تفكر و مطالعه است. منظورم از اين بحث تمام مردم نيست بلكه قشر كوچكي استثناء مي شوند كه آن هم دربر گيرنده تمام روشنفكراني خواهد بود كه دلشان براي ايران ميتپد. استبداد در حال نفوذ و فتح خانه به خانه اين كشور است. از انتخابات حربه اي ساخته اند و ديگر ترس از حضور يا عدم حضور وجود ندارد. ساخت راي به آساني انجام مي شود تنها كافي است كه مردم را بنحوي از صندوق دور كرد و آنها را دلسرد ساخت.به سان جرقه صندوق پر از راي ساخته خواهد شد و شاهد اين مدعا شناسنامه هايي است كه يك شبه وارد كشور مي شود و يك شبه نيز نابود. تمام اين فرآيندها به وسيله اربابان نظامي و صاحبان قدرت صورت مي گيرد. روز جمعه مردد بودم كه بايد چه كنم تا شب با خود كلنجار رفتم آخر نتوانستم خود را راضي به دادن راي كنم.

اين موضوع مرا بيشتر از هر چيز ديگري نگران مي كند كه من به خواسته دشمن هويتم پاسخ مثبت داده ام يا خير؟




شنبه 25 اسفند سال 86


مدتي است چمدان در دست دارم ، كولي وار از شهري به شهري مي روم ، با مردمان و نيازهايشان سخن مي گويم ، مدتي است لبخندهاي تلخي را مي بينم كه از تمناي نياز بدرقه راهم مي شود - دستهايم خالي است. جواني كه همراه مسيرم مي شود تا تنها نباشم - داستانهايي كه بوي نياز مي دهد و آرزوهايي كه ...- مدتي است كه شبها خوابم نمي برد ، چه كنم ؟ چه مي توانم كنم ؟

مي خواهم به بلنداي كوهي بروم

ابر را از نزديك حس كنم

در آغوشش گيرم
قطره اش را لمس كنم
خيس شوم
.
.
مي خواهم باران را ببينم
نمناكي آن را پيش از ريزش حس كنم
مي خواهم خيس شوم
ذهنم نمناك شود
و در اين نمناكي به آرامش برسم
ابر را در آغوش بگيرم
به سفر بروم
به دور دست زمين
در آنجا كه خشكي نيست
آب است
همه چيز روشن است و ذلال
.
.
مي خواهم كنج خيالم آسوده باشد
خيالي نمناك
نيانديشد
نبيند
حس نكند
شايد
درآنجا دردي نباشد
گريه اي- اشكي - منتي
.
.
.


دوشنبه 6 اسفند ماه سال 86


دلم براي لبخند خدا تنگ شده است
اسفند است. اين ماه براي ما ايرانيها رنگ و بويي خاص دارد. در اين ماه آماده استقبال از تحولي بنام نو شدن سال مي شويم. ما همه چيز را نو مي كنيم. اما در اين سالها اسفند رنگ و بويي ندارد. وقتي به درون تاكس مي روي همه از مشكلاتي كه غير قابل كنترل است مي گويند- وقتي به مهماني مي روي همه از مشكلات مي گويند - از هزينه ها و خرجهايي كه برايش حسابي نمانده - وقتي به سر كار مي روي اكثر پرسنل نيازمند به كمك هاي مالي بيشتر هستند - وقتي به جلسه مديران مي روي همه از كمبودها مي گويند - وقتي به سمينار مي روي تا نقش صادرات و توسعه آن را بررسي كني همه از مشكلات جهاني در گشايش منابع مالي و اعتبارات و بيمه و .... مي گويند - تلويزيون را باز مي كني يك ليوان آب پرتقال و چشمي براي ديدن و گوشي براي شنيدن مي گذاري آنچه مي شنوي نبود هيچگونه مشكلي در اين كشور است - تورم را 8 درصد اعلام مي كنند - بانك مركزي نزديك 21 درصد - حال كه روز را به ياد مي آوري بيش از 40 درصد - كانال را عوض مي كني خبر از عدم كارايي تحريم مي دهند - وقتي كه روز را به ياد مي آوري و آنكه بخش بازرگاني و صنعت در حال له شدن بر اثر چه تدابير نابخردانه اي مديران ارشد است نمي داني كه بايد چه بگويي - براستي كسي نيست كه بگويد تاثير تحريم بايد چگونه باشد- براي مردم جشن هسته اي مي گيرند - مردم هر چند حافظه اشان ضعيف است - هرچند منابعي كه تمام نظرات البرادعي را مطالعه كنند بدليل سانسور و فيلتر و زندان نيست - هر چند مفسري براي تفسير اجازه غير مثبت گفتن ندارد- ولي همه مي دانند كه البرادعي بعضي جاها مثبت گفت ودر بعضي جاها همچنان انگشت اتهامات را بر عليه ايران فعال نگه داشت .مي ترسم از قطعنامه سوم و از فاجعه اي كه در انتظار همه ما ايرانيان ساكن اين كشور قحطي زده است. كشوري كه اسلامش در پرچمش مفقود شده -وبراي سركوب در راستاي ادامه خودخواهي هر آنچه كه در آستين دارد رو مي كند و اين نشان دهنده روزهاي تلخي است كه اميدوارم حق مدد كند.م
دلم براي لبخندهاي اسفند تنگ شده است
دلم براي خريدهاي از سر شوق و ذوق اسفند تنگ شده است
دلم براي ديدن شادي كودكم تنگ شده است
دلم براي امروز
براي لبخند ها
براي راستي
براي صداقت تنگ شده است
دلم براي لبخند خدا تنگ شده است


شنبه 4 اسفند ماه سال 86


برداشت هاي متفاوت از واقعيات پيرامون - ياد داشتي بر كامنت پست هستي از بلاگ دوست خوبم كونامي
ذهن انسان از مسايل پيرامون خود برداشتهاي متفاوتي مي كند و درستي و يا غلط بودن آن نياز به معيارهايي دارد كه اين معيارها نيز بوسيله خود انسان تعريف مي شود و در اين ساخت و ساز گاهي سنجشهايي با بار معنوي اضافه مي گردد كه بدليل معنويت حاكم بر آن روح انسان با آن سازش خاصي پيدا مي كند.م
از جمله مسايلي كه در پيرامون ما سالهاست اتفاق مي افتد و ما نيز شاهد به چالش كشيدن اذهان عموم مردم نسبت به آن هستيم مسئله شهادت است كه يك باور ديني است . انقلاب و جنگ ايران و عراق اين واژه را براي مردم ما شفاف نمود و بصورت يك افتخار در آورد. در اينجا هدف بيان ارزش نيست بلكه بيان يك تصور است كه مرگ را چگونه براي يك هدف تبديل به شكلهاي خاص مي كند و اين واژگان را بصورت زير ارزيابي مي كنيم :م
شهادت كشته شدن در راه خداست - در راه آرماني انساني - در راه آزادي -در راه دمكراسي و استقلال- در راه ميهن- حال چگونه مي توان تصور كرد كه تمام مردگان جنگ ايران با عراق شهيد باشند ولي عراقيهاي كشته شده در اين جنگ هلاك- - هدف يك عراقي وطن پرست چه بود؟ اين موضوع ربطي به حاكمان ندارد و از بعد درست و غلط بودن جنگ نيز به آن نگاه نشود از ديد يك مادر عراقي - يك سرباز عراقي نگاه شود
در جنگ 33 روزه لبنان و اسراييل شاهد فيلمي بودم كه سربازان اسراييلي قبل از حمله در حال خواندن كتاب مقدس خود بودند و همچون مسلمين نماز و دعا مي خواندند بنظر شما اگر آن سرباز بميرد شهيد است يا به هلاكت رسيده است
درعصر حكومت اسلام شاهد شكنجه هاي جسمي و روحي فراوان هستيم - افرادي كه به خاطر دمكراسي يا همان چيزي كه بخاطرش انقلاب كرديم در زندانها و جوخه هاي اعدام مي ميمرند بنظر شما اين افراد شهيد شده اند يا به هلاكت رسيده اند
از اينگونه تناقضات زياد است. برداشت ما آدمها مي تواند از يك موضوع الگوي مثبت بسازد و يا الگوي منفي - اين كه بنا بر برداشتهاي جناحي و يا سياسي موضوعي را با لجاجت به چالش بكشيم و به صراحت لفظ دروغ را بكار ببريم سنت زشتي است كه متاسفانه در ادبيات جاري كشور حاكم است. واقعيت اين است كه دفاع از مملكت در هر لباس و با هر نژادي امري دلاورانه است. همچنانكه كشته شدگان بمبارانهاي اسراييل بيگناه بوده و به قتل مي رسند كشته شدگان حملات انتحاري نيز بيگناه بوده و به قتل مي رسند و حال ما نظر مراجع عظام را نديده بگيريم و بگوييم آنها دروغ مي گويند با گفتن ما واقعيت عوض نمي شود. اينكه عده اي بنام وطن در زندان زندگيشان با درد و رنج به پايان مي رسد چه قبل از انقلاب و چه بعد از انقلاب هر دو عمل زشت و به دور از انسانيت است- اين مطالب را از آن جهت گفتم تا ذهن خود را با باورهاي انساني بسنجيم نه با تصورات افراطي و در كنار آن باورهاي انساني خود را بازيچه عقايد پوچ و عوام فريبانه اي كه رنگ دين به خود گرفته ننماييم


شنبه 27 بهمن ماه سال 86


مادراني كه نگران فرزاندان خودند


چندي پيش در يكي از وبلاگها خاطرات يك مادر رو مي خوندم كه در خصوص بازداشت دخترش توسط نيروهاي ارشاد بدليل پوشيدن چكمه بلند در يكي از كافي شاپهاي تهران نوشته و اعتراضي داشت به نحوه برخورد و چگونگي دلسردي جوانان- اين مسئله براي من چيز جديدي نبود هر چند كه متاثر شدم ولي يك كامنتي از يكي از برادران هم مسلك نيروي انتظامي براي ايشون گذاشته شده بود كه اعصابم رو بهم ريخت ايشان در لباس يك مسلمان واقعي نوشتند كه اين مادر به جاي اعتراض بايد به فكر تربيت فرزندش باشد كه در حال انحراف و مادر ي كه نمي تونه جلوي اين انحراف رو بگيره ........ اگه بنويسم شما هم عصبي مي شين. لازم دونستم مطالبي رو در خصوص پوشش غربي خدمت اين برادر و برادران و خواهران عزيز هم فكرشون ارايه كنم ---- كت و شلوار يك نمونه غربي است - پيراهن يقه دار و سه سانت يك نمونه غربي است - مانتو كه اصلا يك نمونه اصل غربي يعني فرانسوي است - شلوار .... اي بابا چيزهاي ديگه اي رو بايد نام ببرم كه خيلي زشت مي شه و به مبارزين بر مي خوره

نتيجه اخلاقي ---- جهت مبارزه با فرهنگ غرب لطفا مردم ايران هيچي نپوشندو پوششهاي اسلامي اگه پيدا كردين بپوشن بيان بيرون
اي بابا بنده خدا نيروهاي انتظامي بايد چي بپوشند - اي داد بيداد اسلحه هم كه ....چيزي نگو بايد سانسور كني.يادم نبود كه خط قرمز داريم و نبايد فكر امون بگيم


سه شنبه 23 بهمن ماه 1386


امروز توي ماشين يك مصاحبه پخش مي شد كه در اون خبر از نشاط مردم براي شركت در انتخابات و حضور تمام سليقه ها صحبت مي كرد از عصبانيت نفهميدم كي بود ولي تو انتخاباتي كه يك جناح همه ابزارها رو داره - از قبل تبليغات وسيع مي كنه چون تمام رسانه ها رو داره - از قبل رقباي خودش رو انتخاب مي كنه چون مفسر قانون داره -و بالاتر از همه تعداد آراء هر صندوق رو هم مشخص مي كنه چون شمارشگر آراء داره حضور پر شور و اشتياق مردم چه معني مي ده. تو انتخاباتي كه نوه رهبر فقيد خودشون رو كه همه سنگ رفتار و حرفهاش رو به سينه مي زنند رد صلاحيت مي كنند چون يك بار در جايي چيزي بر عليه اونها گفته و بالاتر از همه به نوه امامشون يعني سيد حسن خميني بدليل اعتراض به بدي رفتار زشت انتخاباتي توهين علني مي كنن به نظر شما شور انتخاباتي چه معني داره. يكي نيست به اينها بگه بابا بي خيال آزادي كه ازش يك ميدان باقي مونده - استقلال ازش يك تيمه فوتبال و جمهوري اسلامي هم يك خيابان انتخابات رو بردارين و همون كاري رو كه آقاي مصباح يزدي مي گه يعني حكومت اسلامي مثل عربستان رو فعال كنين تا تكليف اين ملت بد بخت هم روشن شه و كمتر سر كار بمونن .م
اميدوارم در شور و شوق انتخاباتي خللي ايجاد نكرده باشم

Friday

پنج شنبه 5 بهمن ماه سال 86


روزهاي سرد و خاطرات تلخ و شيرين

ديروز اعلام شد كه طيف وسيعي از اصلاح طلبان رد صلاحيت شدند. خبر خوبي براي من و براي خيلي از افراد ديگه اي كه اميد به اصلاح ساختار اين كشور دارند نبود. نمي دونم واقعا بايد چه كار كرد . تنها چيزي كه مي تونم بگم ياد آوري يك تعريف از ديكتاتوري: در حكومت هاي ديكتاتور هر چيزي كه اسمش مخالفت باشه ممنوعه اين ممنوعيت تمام طيف هاي سياسي - اجتماعي - فرهنگي و در تمام ابعاد زندگي فردي يا اجتماعي را در بر مي گيري. در اين جامعه اگه من تشخيص بدم كه چيزي غلطه پس اون چيز غلطه و نبايد انجام بشه. پس تنها افرادي كه به من مي گن به به بايد بمونن و بقيه كلاغ پر.
ايام دهه فجر داره مي ياد و سينما كانون تفكرات تمام اونهايي كه به فيلم و سينما علاقه مندند. دهه فجر من رو ياد سنتوري اثر داريوش مهرجويي انداخت . زمزمه امثال جالب بودآقا هر كس فيلم داره بياد كه ما تاييدش مي كنيم ولي كسي نيومد تا اينكه دولت با تهديد اومد جلو جالب تر از همه اينكه تهيه كنندگان از ترس عدم مجوز پخش نمايش فيلماشون وارد اين عرصه شدند ولي دولت مثل هميشه شروع كرد به گزينش فيلم ها كه نكنه يكي مثل سنتوري توشون باشه. كشور ما هم اينجوري ديگه تنها به فكر يك چيزه و بس

Sunday

يك شنبه 23 دي ماه سال 86

زندگي ما آدمها

امروز توي ماشين در رابطه با كارتون خوابها صحبت مي كردند. ذهنم رو بد جوري به خودش مشغول كرد واقعا توي دنيا چه خبره؟ يكي اونقدر داره وقتي كه باهاش صحبت مي كني نمي دونه چقدر داره و براي تفريح خيلي از كارا رو انجام مي ده و يكي براي داشتن يك گرماي اوليه توي اين شبهاي سرد محتاج يك مساعدت. خدا رو جز شكر مگه ميشه كار ديگري كرد. اساس اين قضيه واقعا چه معنايي داره. برام جالب بوده با هر دوشون به يك نحوي صحبت كردم
دغدغه هاي اونها چقدر با هم متفاوته استرس اون كارتون خواب خيلي كمتره و با يك آتش كوچولو به اونچه كه مي خواد ميرسه - توقع زيادي نداره ولي اون بزرگه نمي دونم چه جوري توقعش رفع مي شه- يادم يكي از اون آدم بزرگا ي با پول زياد مي گفت خدا بخاطر لياقتم به من داده و اوني كه نداره لياقتش هموني كه داره. خدا هيچ كارش بي حساب نيست دادن و يا ندادن مال و اموال توي اين دنيا دليل لياقت و يا عدم اون نيست. لياقت آدمها با بار وجوديشون معنا پيدا مي كنه - گاهي آدم چيزهايي داره كه خيلي ها آرزوش رو دارن ولي خودش از اون بي خبره. بزرگترين نعمت الهي نعمت آرامش - خوشا اونهايي كه به آرامش رسيدن در اين حالت فرقي نمي كنه توي يك كاخ باشي و يا توي يك كارتون خالي- مسير همه ما مشخص است دنيا اينقدر محدود و كوچك است كه با چشم برهم زدني ممتحن مي گه ورقها بالا وقت تموامه از كريدر خارج شين. اميدوارم همه ما نمره قبولي بگيريم

Saturday

جمعه 21 دی ماه سال 86


خیلی جالب که ما توی این کشور یاد گرفتیم همیشه برای مشکلاتمون دنبال یک مقصر بگردیم توی این روز های سرد و برفی مشکلات و کم کاریهایی اجرایی دارن خودشون رو بزرگ می کنند از هر کس که می پرسی چرا؟ می گن بدلیل عدم کارکرد دیگری که مشکل این طور شده مثلا مردم می گن فلان اداره اداره می گه دولت و دولت هم می گه دولت قبلی و الا آخر که نتیجه بر می گرده به شاه خدا بیامرز.
ولی واقعا مشکل توی این مملکت چیه و چرا هیچ کاری درست انجام نمی شه نکته بسیار جالبی که با این فر افکنی ها به هیچ کجا نمی رسه.
مشکل قطع و کاهش فشار گاز از جمله مسایلی که به عوامل مهمی غیر از شعارهایی که الان داده می شه بر می گرده. اوایل انقلاب یادم که می گفتند شاه یک عده مردم را محروم از برق نگه داشته و مانع از توسعه شده ولی اگه با درك این مشکلاتی که در حال حاضر پیش اومده می فهمیم که یکی از راه توسعه افزایش منابع و برنامه ريزي بر اساس داشته هاست اگر منابع تولید افزایش پیدا نکنند و ما بنا بر هر دلیل درست و یا غلطی الگو و بازار مصرف ایجاد کنیم به دلیل تغییر ساختاری که خود به خود ایجاد می شه فاجعه ای روی می ده که الان در سطح کشور داریم.
برام جالب که می خوان مقصر رو پیدا کنند ولی جالب تر از اون ندیدن ذهنیتی که مشکل رو ایجاد کرده است.
در کنار تمام این مشکلات یک نکته جالب دیگه هم وجود داره و برخورد ما آدمهای متمدن در بروز مشکلات با یکدیگر است.
تلویزیون ما بارها و بارها وقتی که سیل و طوفان یکی از ایالات آمریکار ا در هم کوبید صحنه هایی رو نشان می داد که مردم در حال بردن اموال فروشگاه ها هستند ولی هرگز هیچ کس اتفاق زشتی رو که در سطح مناطق شهری و روستایی ما اتفاق افتاد رو ندیده و حرفی ازش نمی زنه و چشما همه بسته است و در حال به به چه چه کردن است . فروش چند برابری اجناس و بازار سیاه درست کردن ارزاق عمومی و پایه و هزاران مورد دیگه. براستی با خود فکر کرده ایم چرا؟
منظور تمام مردم نیستند منظور زشتی رفتار بعضی از آدمهاست که اون هم ناشی از عوامل محیطی حاکم بر جامعه و فقر مادی و معنوی و تغییر روحیات مردم در این مدت است.