Showing posts with label عشق. Show all posts
Showing posts with label عشق. Show all posts

Monday

آمده ام كه سر نهم


حالي دارم - حال سفر
آمده ام كه سر نهم عشق تو را به سر برم
اوست نشسته در نظر من به كجا سفر كنم
اوست گرفته شهر دل من به كجا سفر برم
..
مرده بودم زنده شدم ...گريه بودم خنده شدم
................................................
التماس دعا

دوشنبه هشتم شهريور ماه سال 89 خورشيدي

Sunday

من مانده ام وتو


اينجا من مانده ام پشت يك ديوار
ديواري به پهناي صدا
پشت پنجره اي كه زيبائيش تكه آجرسرخي است
در كنار ديوار شيري است
كه گاهي باغبان ي آن را مي گشايد
شايد در ختي در آن سوي حياط باشد
دلم براي خيره گشتن به افق - به دريا - كوه و بيابان تنگ شده است
دلم براي سخن گفتن با تويي كه دوستت دارم تنگ شده است
پشت اين ديوار بسته - نفس هايم را كودكي است كه مي شمارد
حسرت آغوشي دارم كه مرا سخت و لطيف بفشارد
خنده ا ي از ته دل
اينروزها تنها همسايه ام تويي
با من آنگونه كه هستم حرف مي زني
دوستم داري
و در انتظار م نشسته اي
سنگي برايم خواهي ساخت
و آن را بر رويم همچو سايه باني قرار خواهي داد
مي داني كه از گرما آزرده ام
گويند كه خاك سرد است
و من چه خوشحالم كه تو مرا در آغوش خاك خواهي نهاد
تو تنها مونسم هستي آن سوي خاك با من صبوري كن
با من صبور باش
به تو باز خواهم گشت
يك شنبه 20 تير ماه سال 87

Thursday

دوشنبه 29 بهمن ماه سال 86


بنده عشقم و - عشقم آرزوست
...
...
آنجا كه سر بر خاك طاعت مي گذاري
آنگه كه تسليم اراده يار مي شوي
طلب كرده اي جان من به طلب رسيده اي

آنجا كه مركب ره را مي گزيني
آنگه كه بر مركب رهرو سوار مي شوي
مسافري جان من ولي به مقصد نرسيده اي

آنجا كه به ساحل نگاه مي كني
آنگه كه به دريا فرو مي روي
غواص حقيقتي جان من ولي به حقيقت نرسيده اي

خدايا مرواريد حقيقت را چگونه غواصي كنيم
چگونه به آب فرو شويم
چگونه مني كه اسير دنياست
مني كه تنها صداي درونش پيداست
درون آبي شود كه شرطش گذشتن از دنياست
چگونه به آب فروشويم
وقتي كه اشك كودك نماز از هوشم مي برد
ناله همسر حس حركتم مي كشد
دعاي مادر وسوسه ام مي كند

چگونه به آب فرو شوم
وقتي كه ابليس دنيا به نيازي مرا مي كشاند

چگونه به آب فرو شوم
..
..
..
طلبت كرده ام طلبيدي مرا
مركبم دادي با توشه اي فراوان
همرهي
پيري كه آموزشم دهد
دوستاني كه مشوق رهم باشند
..
..
خدايا در اين مسير ناهموار
دراين درياي طوفاني
تنهايم مگذار
تنهايم مگذار - مرا به خودم وا مگذار



Saturday

جمعه 12 بهمن ماه سال 86


چشمانت رو بستي و رفتي

من امروز نمي دانم كه هواي خانه مان چقدر سرد است
من امروز نمي بينم كه چشمان زيباي تو خواب است
من امروز در كنار بستر رودم
رودي كه تنهايي مرا به شادابي وجود تو پيوند مي زند
من رود را مي بينم و وصال تو
چرا كه وصل تو اصل است و هر آنچه در پيرامونم
خاموشي است
من نشاط را در آن وصل جستجو كردم
عشق را به اميد گشودن چشمانت
از آن لحظه كه بستي و رفتي
از آن لحظه كه رود را نشانه راهم كردي
و از آن لحظه كه لحظه ها را شناختم
نوازش كردم و در گوشه قلبم همخانه ام ساختم
من چشمانم خيره به ته رود مانده است
مي جويد و مي رود
ودر اين رفتن
شوقي
و هم خانه اين شوق تشويشي است
نپرس !!!!ه
نمي دانم چرا
ولي هم خانه اي است از روي ناچاري
شايد نيايي
شايد بيايي و نبينمت
شايد بيايي ونشناسمت
اين تشويش من است
نگو كه اشتباه ست
من به آن خو كرده ام


Tuesday

دوشنبه اول بهمن ماه سال 86


درسي كه بايد از عشق آموخت

وقتي توي خيابونهاي شلوغ شهر راه مي ري
و به آدمهايي كه دارن تند تند از يك طرف به طرف ديگه مي رن نگاه مي كني
و بچه هايي رو كه به سرعت به سمت مدرسه مي رن
مادراني رو مي بيني كه نگران مسير و خيابون و ماشين و دوست و معلم و .... بچه هاشون هستند
وقتي پدراي خانواده رو مي بيني كه بخاطر هزينه هاي زندگي از كله سحر تا نيمه هاي شب مشغول كارند
وقتي كه مادر بزرگ پير رو مي بيني كه بخاطر نوه هاش با عذاب پشت اجاق مي ره تا آشپزي كنه
وقتي جووني رو مي بيني كه براي ديدن يك دوست زيبا ساعتها توي اين سرما مسيري رو طي مي كنه و منتظر مي ايسته

وقتي مريضي رو مي بيني كه بخاطر زيارت با اشتياق درد رو كنار مي گذاره و طي مسير مي كنه
وقتي تمام چيزهاي ديگه اي كه مي شه گفت و نمي شه گفت و توي ذهن همه است و وجود داره را مي بيني ‏ - به يك نقطه مشترك مي رسي و اون عشقه

عاشق باشيم و با عشق زندگي كنيم
عشق مرهم تمام دردهايي است كه عقل ما براي آن هيچ مرهمي تصور نمي كند
عشق خالق گذشت و ايثار است
عشق خالق صبر صبور است
عشق ايمان است
عشق خالق زيبايي است
عشق خالق مجنون است
عشق اصل خدايي است
و خدا عاشقان را دوست دارد
عاشق باشيم
عاشق آن كه لياقت عشق را داشته باشد
عاشق باشيم
وعاشقان را دوست بداريم
عاشق باشيم
و در عشق خود صادق
عاشق باشيم
با عشق زندگي كنيم
وبا عشق روي معبود را ببينيم