Showing posts with label هو يا علي. Show all posts
Showing posts with label هو يا علي. Show all posts

Thursday

چهار شنبه 28 فروردين ماه سال 87


از كاروان جا مانده ام


اي ساربان آهسته ران

از غافله جا مانده ام

گر برنگردي سوي من

حيران و نالان مانده ام

برگرد و اين دستم بگير

شب در كمينم مانده است

اين رهزنان غافله

چون گرگ در پشت من اند

ترسم از اين تنهاييم

اميد به راهت بسته ام

اي ساربان آهسته ران

تنها اميد راهمي

شايد ز دست رهزنان

باز به كاروان مي رسم



شنبه 11 اسفند ماه سال 86


تابنده
چه آفتابي است
سر شار از محبت و بهشت
و لطافتي
كه تمام وجودم را از حس زيباييت آكنده مي سازد
..
..
چه آفتابي است
سرشار از زيبايي
و گرمايي
كه دركنارش يخ افكارم گشوده مي شود
..
..
چه آفتابي است
پر از گرمي ونور
و انواري
كه در پرتوش تمام مسيرم روشن مي شود
..
..
تو آفتابي
بر من بتاب
تو تابنده اي
گرمم كن
..
..
وجودم سراپا يخ زده است
و افكارت
آب گرمي است
برذهن سرما زده ام


پنج شنبه 20دي ماه سال 86

هو يا علي

امشب تو مراسمي بودم كه خدا قسمتم كرد هوايي بود . شكرت خدا كه امشب رو قسمتم كردي

از دو بيتي بابا طاهر :

عزيزان از غم و درد جدايي
به چشمونم نمونده روشنايي
گرفتارم به دام غربت و درد
نه ياروهمدمي نه آشنايي

دلا از دست تنهايي بجونم
زآه و ناله خود در فغونم
شوان تار از درد جدايي
كره فرياد مغزو استخونم

خدايا داد از اين دل داد از اين دل
نگشتم يك زمان آزاد از اين دل
چو فردا داد خواهان داد خواهند
بر آرم من دو صد فرياد از اين دل

دلي دارم خريدار محبت
كزو گرم است بازار محبت
لباسي بافتم بر قامت دل
زپودمحنت و تار محبت

به گورستان گذر كردم صباحي
شنيدم ناله و افغان و آهي
شنيدم كله اي با خاك مي گفت
كه اين دنيا نمي ارزد به كاهي

مكن كاري بر پا سنگت آيد
جهان با اين فراخي تنگت آيد
چو فردا نامه خواهان نامه خواهند
ترا از نامه خواندن ننگت آيد

التماس دعا در اين شب رحمت الهي

Saturday

شنبه 15 دي ماه سال 86

نوشته اي تلخ از ابليس

امروز يكي ازدوستان يك وبلاگ به من معرفي كرد
از ظهر تا به حال مثل آدمي كه برق گرفته باشه متحيرم
وبلاگ در خصوص صوفي گري و سر سپردگي آنها به آمريكا و انگليس بود
صوفيان را انسانهاي فاسدي كه به هر كار منحرفي دست مي زنند معرفي كرده بود
در اين وبلاگ سالگرد حمله به حسينيه دراويش گناآبادي تبريك گفته شده بود
هدف اين وبلاگ سلسله جليليه گنابادي و تير شون هم به سمت محبوب اولياء و الله حضرت آقاي دكتر تابنده
نمي دونم چقدر از صوفي گري و چقدر از اين مرد بزرگ مي دونيد
من تنها چيزي كه مي تونم بگم مظلوميت است و بس
قضاوت را به شما مي گذارم ببينيد اين گروه شيعه مسلمان چه مي گويند :

اجراي كامل و دقيق شريعت و پاي بندي به تمام اصول ديني
بيداري قبل از اذان صبح - آمادگي براي نماز صبح انجام واجبات و ذكر الهي به همراه قرائت قرآن تا سپيده دم
وضو و طهارت كامل در تمام مدت بيداري
وضو و انجام ذكر الهي پيش از خواب
ذكر لساني و قلبي در تمام مدت
كمك به تمام برادران و خواهران ديني
مطالعه دقيق در رابطه با شريعت - طريقت
شركت در جلسات ديني

بغض گلويم را گرفته است
ديگر تاب آنكه بنويسم ندارم
نمي دانم اسلام دين برادري است
دين برابري است
ما خود را پيرو علي مي ناميم
ما خود را شيعه مي ناميم
چطور نمي توانيم در اين جامعه كوچك ديني يك ديگر راتحمل كنيم
علي وقتي طلحه و زبير خروج كردند عده اي گفتند مي داني چه مي كني چرا جلوي آنها را نمي گيري
علي گفت آنها هنوز گناهي مرتكب نشده اند
گناه ما چيست برادر كه بايد اينگونه مورد فحش و ناسزاي كساني قرار بگيريم كه خود را شيعه علي مي نامند
مولايم مي گويد-- نرم خو باش بي آنكه ناتوان باشي سخت خو باش بي آنكه درشت خوي باشي
مولايم مي گويد-- كافر يعني فريب كار كژرو سنگ دل خيانت كار
مولايم مي گويد-- در دشواريها يا بايد همانند آزادگان شكيبا بود يا چونان ابلهان به بي خيالي پناه برد
مولايم مي گويد-- پليدترين پلشتي ها دروغ است
مولايم مي گويد-- به راستي كه شما به گفتارتان بازخواست مي شويد. بنابراين جز سخن نيكو نگوييد
مولايم مي گويد-- از زشت ترين پستي ها غيبت كردن از نيكان است


خدايا مرا در ياب
تنهايمان نگذار
مي دانم كه همواره امتحانت سخت است
ما را از اين امتحان سربلند خارج بنما
خدايا تمام آنانكه دانسته و يا ندانسته آن مي كنند كه ابليس مي خواهد خدايا هدايتشان كن
خدايا يزرگان مارا در پناه خودت حفظ كن
خدايا خدايا حق را تو بهتر مي شناسي
خدايا خدايا دل را تو بهتر مي بيني
خدايا جامعه فقرو درويشي را از نعمت بزرگانش محروم نكن
آمين يا رب العالمين

Friday

جمعه 14 دي ماه سال 86

يا هو

چشمانم بسته بود
در تاريكي سايه هاي خيال پي نوري مي گشتم
در خيالم ابرها مي ريختند
در خيالم آسمان تنها مي شد
نوري نبود
قطره اشكي همچوباران چكيد

سكوت تصور تنهايي
نبود ستاره اي
نوري
ابري سفيد
چه تصور سختي

در بيداري ابري بود سياه
قطره اشكي تيره از آلودگيها
بايد اينجا بنشينم كه شايد برود
شايد اينبار پي آن همه اسرارسياه
نشستن نتوانم

بايد اينبار بروم
بايد اينبار به ابري برسم
بايد ايبنار سبك بار به مقصد برسم
بايد اينبار به يا هو برسم
كنج اين خانه به جز مرگ نيست
چه بهتر كه با هو به آن كنج برسم

Monday

سوم دي ماه سال 1386

سكوت علي عاشقان
شبهاي تنهايي نزديك است
روزها از پي هم مي آيند و مي روند
گامهاي روز - گاهي چنان بلند است كه گويي عجله اي در ذهن دارد
شب نيز با سكوت پر معناي خود همه چيز را به اسرار تنهايي و سكوت خود مي سپارد
به ستارگان كه خيره مي شوي برقي در وجودت مي زنند
به ماه كه مي نگري لبخندي پر معنا هديه ات مي دهد
آخر اين چيست ؟
روز پرمعنا فرا مي رسد
علي دستش در دستان خاتم مي رود
همه مي بينند!
همه تاييد مي كنند!
ولي اين آغاز يك سكوت است
آغاز يك تنهايي غريب
صحرا شاهد است وتنها شاهدي كه تمام منكران ولايتش بر آن گام نهادند
آه چه شبهاي غريبي از پي هم آمدند و با سكوتشان تنهايي مرد ي به بزرگي تمام عالم را نظاره گر بوده اند
چه روزگار غريبي است!
ما به زودي به يكديگر عيد بزرگ تشيع را تبريك خواهيم گفت اما از علي چه مي دانيم
من از علي تنها شعاري را كه شنيده ام مي دهم
من از ولايت دم مي زنم
من كيستم
چگونه علي را مي شناسم وقتي كه دركشور علي بر شيعه علي رحمي نيست
چگونه علي را مي شناسم وقتي قدمهاي علي را نمي شناسم
چگونه علي را مي شناسم وقتي كه تنفر را ابزاراستعمار خود ساخته ام
چگونه علي را مي شناسم وقتي كه نامش را مستمسك رسيدن به قدرت قرار داده ام
چگونه علي را مي شناسم كه بزرگي همچون تابنده را به جرم عشق به علي از دین خارج می دانم
چگونه علي را مي شناسم وقتي كه حسينيه عاشقان علي را به خاك و خون مي كشم و آن را تخريب مي كنم
چگونه علي را مي شناسم كه شريعت - شيخ عاشقان را از خانه اش بيرون مي كنم

هو يا علي - علي عشق است
هو يا علي - علي عدالت است
هو يا علي - علي گذشت است
هو علي - علي كمال است
هو يا علي - علي صبر است
هو يا علي - علي معرفت است
هو يا علي - علي شمشير گردان است
هو يا علي - علي اصل عبادت است
هو يا علي - علي تنها ولايت است