Thursday

شنبه 25 اسفند سال 86


مدتي است چمدان در دست دارم ، كولي وار از شهري به شهري مي روم ، با مردمان و نيازهايشان سخن مي گويم ، مدتي است لبخندهاي تلخي را مي بينم كه از تمناي نياز بدرقه راهم مي شود - دستهايم خالي است. جواني كه همراه مسيرم مي شود تا تنها نباشم - داستانهايي كه بوي نياز مي دهد و آرزوهايي كه ...- مدتي است كه شبها خوابم نمي برد ، چه كنم ؟ چه مي توانم كنم ؟

مي خواهم به بلنداي كوهي بروم

ابر را از نزديك حس كنم

در آغوشش گيرم
قطره اش را لمس كنم
خيس شوم
.
.
مي خواهم باران را ببينم
نمناكي آن را پيش از ريزش حس كنم
مي خواهم خيس شوم
ذهنم نمناك شود
و در اين نمناكي به آرامش برسم
ابر را در آغوش بگيرم
به سفر بروم
به دور دست زمين
در آنجا كه خشكي نيست
آب است
همه چيز روشن است و ذلال
.
.
مي خواهم كنج خيالم آسوده باشد
خيالي نمناك
نيانديشد
نبيند
حس نكند
شايد
درآنجا دردي نباشد
گريه اي- اشكي - منتي
.
.
.


شنبه 11 اسفند ماه سال 86


تابنده
چه آفتابي است
سر شار از محبت و بهشت
و لطافتي
كه تمام وجودم را از حس زيباييت آكنده مي سازد
..
..
چه آفتابي است
سرشار از زيبايي
و گرمايي
كه دركنارش يخ افكارم گشوده مي شود
..
..
چه آفتابي است
پر از گرمي ونور
و انواري
كه در پرتوش تمام مسيرم روشن مي شود
..
..
تو آفتابي
بر من بتاب
تو تابنده اي
گرمم كن
..
..
وجودم سراپا يخ زده است
و افكارت
آب گرمي است
برذهن سرما زده ام


دوشنبه 6 اسفند ماه سال 86


دلم براي لبخند خدا تنگ شده است
اسفند است. اين ماه براي ما ايرانيها رنگ و بويي خاص دارد. در اين ماه آماده استقبال از تحولي بنام نو شدن سال مي شويم. ما همه چيز را نو مي كنيم. اما در اين سالها اسفند رنگ و بويي ندارد. وقتي به درون تاكس مي روي همه از مشكلاتي كه غير قابل كنترل است مي گويند- وقتي به مهماني مي روي همه از مشكلات مي گويند - از هزينه ها و خرجهايي كه برايش حسابي نمانده - وقتي به سر كار مي روي اكثر پرسنل نيازمند به كمك هاي مالي بيشتر هستند - وقتي به جلسه مديران مي روي همه از كمبودها مي گويند - وقتي به سمينار مي روي تا نقش صادرات و توسعه آن را بررسي كني همه از مشكلات جهاني در گشايش منابع مالي و اعتبارات و بيمه و .... مي گويند - تلويزيون را باز مي كني يك ليوان آب پرتقال و چشمي براي ديدن و گوشي براي شنيدن مي گذاري آنچه مي شنوي نبود هيچگونه مشكلي در اين كشور است - تورم را 8 درصد اعلام مي كنند - بانك مركزي نزديك 21 درصد - حال كه روز را به ياد مي آوري بيش از 40 درصد - كانال را عوض مي كني خبر از عدم كارايي تحريم مي دهند - وقتي كه روز را به ياد مي آوري و آنكه بخش بازرگاني و صنعت در حال له شدن بر اثر چه تدابير نابخردانه اي مديران ارشد است نمي داني كه بايد چه بگويي - براستي كسي نيست كه بگويد تاثير تحريم بايد چگونه باشد- براي مردم جشن هسته اي مي گيرند - مردم هر چند حافظه اشان ضعيف است - هرچند منابعي كه تمام نظرات البرادعي را مطالعه كنند بدليل سانسور و فيلتر و زندان نيست - هر چند مفسري براي تفسير اجازه غير مثبت گفتن ندارد- ولي همه مي دانند كه البرادعي بعضي جاها مثبت گفت ودر بعضي جاها همچنان انگشت اتهامات را بر عليه ايران فعال نگه داشت .مي ترسم از قطعنامه سوم و از فاجعه اي كه در انتظار همه ما ايرانيان ساكن اين كشور قحطي زده است. كشوري كه اسلامش در پرچمش مفقود شده -وبراي سركوب در راستاي ادامه خودخواهي هر آنچه كه در آستين دارد رو مي كند و اين نشان دهنده روزهاي تلخي است كه اميدوارم حق مدد كند.م
دلم براي لبخندهاي اسفند تنگ شده است
دلم براي خريدهاي از سر شوق و ذوق اسفند تنگ شده است
دلم براي ديدن شادي كودكم تنگ شده است
دلم براي امروز
براي لبخند ها
براي راستي
براي صداقت تنگ شده است
دلم براي لبخند خدا تنگ شده است


شنبه 4 اسفند ماه سال 86


برداشت هاي متفاوت از واقعيات پيرامون - ياد داشتي بر كامنت پست هستي از بلاگ دوست خوبم كونامي
ذهن انسان از مسايل پيرامون خود برداشتهاي متفاوتي مي كند و درستي و يا غلط بودن آن نياز به معيارهايي دارد كه اين معيارها نيز بوسيله خود انسان تعريف مي شود و در اين ساخت و ساز گاهي سنجشهايي با بار معنوي اضافه مي گردد كه بدليل معنويت حاكم بر آن روح انسان با آن سازش خاصي پيدا مي كند.م
از جمله مسايلي كه در پيرامون ما سالهاست اتفاق مي افتد و ما نيز شاهد به چالش كشيدن اذهان عموم مردم نسبت به آن هستيم مسئله شهادت است كه يك باور ديني است . انقلاب و جنگ ايران و عراق اين واژه را براي مردم ما شفاف نمود و بصورت يك افتخار در آورد. در اينجا هدف بيان ارزش نيست بلكه بيان يك تصور است كه مرگ را چگونه براي يك هدف تبديل به شكلهاي خاص مي كند و اين واژگان را بصورت زير ارزيابي مي كنيم :م
شهادت كشته شدن در راه خداست - در راه آرماني انساني - در راه آزادي -در راه دمكراسي و استقلال- در راه ميهن- حال چگونه مي توان تصور كرد كه تمام مردگان جنگ ايران با عراق شهيد باشند ولي عراقيهاي كشته شده در اين جنگ هلاك- - هدف يك عراقي وطن پرست چه بود؟ اين موضوع ربطي به حاكمان ندارد و از بعد درست و غلط بودن جنگ نيز به آن نگاه نشود از ديد يك مادر عراقي - يك سرباز عراقي نگاه شود
در جنگ 33 روزه لبنان و اسراييل شاهد فيلمي بودم كه سربازان اسراييلي قبل از حمله در حال خواندن كتاب مقدس خود بودند و همچون مسلمين نماز و دعا مي خواندند بنظر شما اگر آن سرباز بميرد شهيد است يا به هلاكت رسيده است
درعصر حكومت اسلام شاهد شكنجه هاي جسمي و روحي فراوان هستيم - افرادي كه به خاطر دمكراسي يا همان چيزي كه بخاطرش انقلاب كرديم در زندانها و جوخه هاي اعدام مي ميمرند بنظر شما اين افراد شهيد شده اند يا به هلاكت رسيده اند
از اينگونه تناقضات زياد است. برداشت ما آدمها مي تواند از يك موضوع الگوي مثبت بسازد و يا الگوي منفي - اين كه بنا بر برداشتهاي جناحي و يا سياسي موضوعي را با لجاجت به چالش بكشيم و به صراحت لفظ دروغ را بكار ببريم سنت زشتي است كه متاسفانه در ادبيات جاري كشور حاكم است. واقعيت اين است كه دفاع از مملكت در هر لباس و با هر نژادي امري دلاورانه است. همچنانكه كشته شدگان بمبارانهاي اسراييل بيگناه بوده و به قتل مي رسند كشته شدگان حملات انتحاري نيز بيگناه بوده و به قتل مي رسند و حال ما نظر مراجع عظام را نديده بگيريم و بگوييم آنها دروغ مي گويند با گفتن ما واقعيت عوض نمي شود. اينكه عده اي بنام وطن در زندان زندگيشان با درد و رنج به پايان مي رسد چه قبل از انقلاب و چه بعد از انقلاب هر دو عمل زشت و به دور از انسانيت است- اين مطالب را از آن جهت گفتم تا ذهن خود را با باورهاي انساني بسنجيم نه با تصورات افراطي و در كنار آن باورهاي انساني خود را بازيچه عقايد پوچ و عوام فريبانه اي كه رنگ دين به خود گرفته ننماييم


دوشنبه 29 بهمن ماه سال 86


بنده عشقم و - عشقم آرزوست
...
...
آنجا كه سر بر خاك طاعت مي گذاري
آنگه كه تسليم اراده يار مي شوي
طلب كرده اي جان من به طلب رسيده اي

آنجا كه مركب ره را مي گزيني
آنگه كه بر مركب رهرو سوار مي شوي
مسافري جان من ولي به مقصد نرسيده اي

آنجا كه به ساحل نگاه مي كني
آنگه كه به دريا فرو مي روي
غواص حقيقتي جان من ولي به حقيقت نرسيده اي

خدايا مرواريد حقيقت را چگونه غواصي كنيم
چگونه به آب فرو شويم
چگونه مني كه اسير دنياست
مني كه تنها صداي درونش پيداست
درون آبي شود كه شرطش گذشتن از دنياست
چگونه به آب فروشويم
وقتي كه اشك كودك نماز از هوشم مي برد
ناله همسر حس حركتم مي كشد
دعاي مادر وسوسه ام مي كند

چگونه به آب فرو شوم
وقتي كه ابليس دنيا به نيازي مرا مي كشاند

چگونه به آب فرو شوم
..
..
..
طلبت كرده ام طلبيدي مرا
مركبم دادي با توشه اي فراوان
همرهي
پيري كه آموزشم دهد
دوستاني كه مشوق رهم باشند
..
..
خدايا در اين مسير ناهموار
دراين درياي طوفاني
تنهايم مگذار
تنهايم مگذار - مرا به خودم وا مگذار



شنبه 27 بهمن ماه سال 86


مادراني كه نگران فرزاندان خودند


چندي پيش در يكي از وبلاگها خاطرات يك مادر رو مي خوندم كه در خصوص بازداشت دخترش توسط نيروهاي ارشاد بدليل پوشيدن چكمه بلند در يكي از كافي شاپهاي تهران نوشته و اعتراضي داشت به نحوه برخورد و چگونگي دلسردي جوانان- اين مسئله براي من چيز جديدي نبود هر چند كه متاثر شدم ولي يك كامنتي از يكي از برادران هم مسلك نيروي انتظامي براي ايشون گذاشته شده بود كه اعصابم رو بهم ريخت ايشان در لباس يك مسلمان واقعي نوشتند كه اين مادر به جاي اعتراض بايد به فكر تربيت فرزندش باشد كه در حال انحراف و مادر ي كه نمي تونه جلوي اين انحراف رو بگيره ........ اگه بنويسم شما هم عصبي مي شين. لازم دونستم مطالبي رو در خصوص پوشش غربي خدمت اين برادر و برادران و خواهران عزيز هم فكرشون ارايه كنم ---- كت و شلوار يك نمونه غربي است - پيراهن يقه دار و سه سانت يك نمونه غربي است - مانتو كه اصلا يك نمونه اصل غربي يعني فرانسوي است - شلوار .... اي بابا چيزهاي ديگه اي رو بايد نام ببرم كه خيلي زشت مي شه و به مبارزين بر مي خوره

نتيجه اخلاقي ---- جهت مبارزه با فرهنگ غرب لطفا مردم ايران هيچي نپوشندو پوششهاي اسلامي اگه پيدا كردين بپوشن بيان بيرون
اي بابا بنده خدا نيروهاي انتظامي بايد چي بپوشند - اي داد بيداد اسلحه هم كه ....چيزي نگو بايد سانسور كني.يادم نبود كه خط قرمز داريم و نبايد فكر امون بگيم


سه شنبه 23 بهمن ماه 1386


امروز توي ماشين يك مصاحبه پخش مي شد كه در اون خبر از نشاط مردم براي شركت در انتخابات و حضور تمام سليقه ها صحبت مي كرد از عصبانيت نفهميدم كي بود ولي تو انتخاباتي كه يك جناح همه ابزارها رو داره - از قبل تبليغات وسيع مي كنه چون تمام رسانه ها رو داره - از قبل رقباي خودش رو انتخاب مي كنه چون مفسر قانون داره -و بالاتر از همه تعداد آراء هر صندوق رو هم مشخص مي كنه چون شمارشگر آراء داره حضور پر شور و اشتياق مردم چه معني مي ده. تو انتخاباتي كه نوه رهبر فقيد خودشون رو كه همه سنگ رفتار و حرفهاش رو به سينه مي زنند رد صلاحيت مي كنند چون يك بار در جايي چيزي بر عليه اونها گفته و بالاتر از همه به نوه امامشون يعني سيد حسن خميني بدليل اعتراض به بدي رفتار زشت انتخاباتي توهين علني مي كنن به نظر شما شور انتخاباتي چه معني داره. يكي نيست به اينها بگه بابا بي خيال آزادي كه ازش يك ميدان باقي مونده - استقلال ازش يك تيمه فوتبال و جمهوري اسلامي هم يك خيابان انتخابات رو بردارين و همون كاري رو كه آقاي مصباح يزدي مي گه يعني حكومت اسلامي مثل عربستان رو فعال كنين تا تكليف اين ملت بد بخت هم روشن شه و كمتر سر كار بمونن .م
اميدوارم در شور و شوق انتخاباتي خللي ايجاد نكرده باشم

Wednesday

سه شنبه 16 بهمن ماه سال 86


راز و نياز با خدا

پس از آن غروب رفتن
گمشدن درون امواج
شكل موج است باور من

پس از آن صداي پايي
كه دهد نداي بودن
شده ذهن و باور من

من خسته مانده از راه
همه روز كنار رودم

چشمها سوار امواج
به اميد آنكه موجي
برساند لطف ما را

چه غروب دلگيري است
شب و شب همه جهان را
كه نبينمش خدايا
شب عاشقان ره را

همه همتم بلند است
به سپيدي سحر گاه
كه پذيريم خدايا
تو نماز و سجده گاه را

اگر آن نسيم صبحت
نخورد به روي چهره
چه كنم با تن خسته
انتظار صبح فردا

اگر آن صبح نباشد
نرسم به روز فردا

اگر آن رود نباشد
به اميد موج دريا

چه كنم با تن خسته
انتظار باد دريا

تو خدايي و عزيزي
منم آن بنده تنها
كه هميشه چشم دارد
به دعاي خير فردا

به اميد آنكه بخشي
ز خزانه و زلطفت
من مسكين بينوا را


يك شنبه 14 بهمن ماه سال 86


يازده سال قبل اين روزها برام روزهاي پر اضطرابي بود. يازده سال قبل مادرم دختري را بعنوان همسر انتخاب كرد كه امروز نه تنها همسر بلكه يكي از بهترين دوستان زندگي من شده- همسري كه نقش بسيار مهمي در زندگيم داشت و با صبر و تحمل خودش امروز من رو به جايگاهي رسونده كه اسمش يكي از القاب مورد آرزوي هر مرد تحصيل كرده است. يادآوري خاطرات آن روز ها براي هر دوي ما مهيج و زيبا ست و جالب تر از اون اينكه من به احترام مادر در مجلس خواستگاري حاضر شدم ولي نفهميدم چي شد كه يك مرتبه خودم رو پاي سفره عقد ديدم. معيارهاي من با همسري كه انتخاب كردم كلي از هم فاصله داشت ولي بعدها فهميدم سرشت زيبا تنها چيزيي كه ميشه يك عمر باهاش بود و لذت برد. وقتي با همسرم قدم مي زنم به خودم مي بالم كه همسري مثل اون دارم و وقتي نيست چنان بي تاب مي شم كه انگار چيزي از وجودم گم شده. اين حالتها رو در وجود اون بالعينه نسبت به خودم مي بينم وامروز كه در حال جمع بندي يازده سال زندگي زناشويي پر فراز و نشيب خودم هستم به يك جمله مي رسم و اون اينكه بهترين همسر دنيا رو دارم و هر گز هيچ كس نمي تونه جاي اون را تو قلبم پر كنه.خدا را شكر مي كنم كه به انتخاب مادر پيرم احترام گذاشتم چون چيزي رو ديد كه من هر گز نمي تونستم ببينم. خدا رو شكر مي كنم كه امروز در كنار اون به آرامش مي رسم . خدا را شكر مي كنم كه بعد از يازده سال هنوز براي ديدن يكديگر بي تاب مي شويم. خدا را شكر مي كنم وقتي با هم هستيم ممكن نيست تحت هيچ شرايطي بدون يكديگر پاي ميز غذا حاضر شويم. خدا را شكر مي كنم هر بار كه به خانه مي آيم كسي با لبخندي شيرين در را برايم باز مي كند و كيفم را مي گيرد و بر گونه هايم بوسه مي دهد. خدا را شكر مي كنم كه بعد از يازده سال اصول اوليه زندگي ما يعني نبود اجبار و تحمل همچنان باقي است و براي رفتار هيچ اجباري جز عشق نداريم. و در آخر خدا را براي تمام نعماتش شكر مي كنم و از او مي خواهم جدايي را از من شروع كند كه من تحمل عكس آن را ندارم

Saturday

جمعه 12 بهمن ماه سال 86


چشمانت رو بستي و رفتي

من امروز نمي دانم كه هواي خانه مان چقدر سرد است
من امروز نمي بينم كه چشمان زيباي تو خواب است
من امروز در كنار بستر رودم
رودي كه تنهايي مرا به شادابي وجود تو پيوند مي زند
من رود را مي بينم و وصال تو
چرا كه وصل تو اصل است و هر آنچه در پيرامونم
خاموشي است
من نشاط را در آن وصل جستجو كردم
عشق را به اميد گشودن چشمانت
از آن لحظه كه بستي و رفتي
از آن لحظه كه رود را نشانه راهم كردي
و از آن لحظه كه لحظه ها را شناختم
نوازش كردم و در گوشه قلبم همخانه ام ساختم
من چشمانم خيره به ته رود مانده است
مي جويد و مي رود
ودر اين رفتن
شوقي
و هم خانه اين شوق تشويشي است
نپرس !!!!ه
نمي دانم چرا
ولي هم خانه اي است از روي ناچاري
شايد نيايي
شايد بيايي و نبينمت
شايد بيايي ونشناسمت
اين تشويش من است
نگو كه اشتباه ست
من به آن خو كرده ام