Sunday

قطره باران



ابرهاي آسمان در هم مي آويزند ومن قطره اي مي شوم همسوي قطرات باران
با باران به زمين مي آيم از اوج آسمان
بر سنگ - بر خاك - بر برگ - بر آب و بر سرهاي خشكيده از تنهايي فرود مي آيم
من به سوي دريا خواهم شد
بسوي درياي آرزوهايم كه شايد دوباره پرواز كنم به اوج آسماني كه از آنجا به زير افتاده ام
يك شنبه 3 شهريور ماه سال 87

Wednesday

دوازده سال گذشت



زمان چقدر زود مي گذره
امروز 12 ساله كه من و همسرم در كنار هم زندگي مي كنيم
12ساله كه من يك دوست خوب بنام ميترا پيدا كردم
12 ساله كه شبها بدون همديگر شام نخورديم
12 ساله كه من كليد خونه را همراه نمي برم چون عادت كردم از پشت آيفون صداي اون رو بشنوم
12 ساله كه به هم عزيزم مي گيم و اين كلمه از ما دور نشده
12 ساله كه براي خونه اومدن ثانيه شماري مي كنم
12 ساله كه هنوز عاشم و عاشقتر شدم
12 ساله كه وقتي مسافرت مي ريم همه اعتراض مي كنند چه خبرتون انگار سالهاست همديگر رو نديديدن
12 ساله كه از محل كار بارها و بارها به هم زنگي مي زنيم تا براي لحظه اي صداي همديگر رو بشنويم
12 ساله كه سالگرداولين لحظات زندگي و دوستي مشتركمون براي هر دوتامون فراموش شدني نيست
12 ساله كه اگه مشكلي بوده از طرف ديگران بوده و اگه اشكي بوده بخاطرديگري
12 ساله كه براي بند بند زنديگمون دركنار هم زحمت كشيديم و همه چيز اون به لطف خدا مال خودمون
12 ساله كه تنها يك ميوه داره و اون پانته آ است

چهار شنبه 30 مرداد ماه سال 87

Tuesday

من كيستم



كنار ساحلي نشسته ام
خورشيد را بدرقه مي كنم
تا بة آنجا كه سياهي نمايان شود
در اين گذر من كيستم
برگي كه زرد مي شود
و از شاخه به آهستگي بر زمين مي ريزد
..
سه شنبه 29 مرداد ماه سال 87

Friday

چرا ؟



امروزه سر سفره دل هر كس كه مي نشيني يك كلمه دارد ---چرا ؟؟؟
همه از چرا و چگونگي ميپرسند و همه راه حل ارايه مي كنند ولي جالبترين مطلب آن است كه هيچكس به راه حلي كه خودش ارايه مي كند عمل نمي نمايد. ما شده ا يم عده اي عالم بي عمل كه هي در حال نق و نوق كردنيم - هيچكس به نقشي كه در ساختار اجتماعي اين نظام دارد عملا واقف نيست و يا اگر واقف است در آن سعي نمي كند - هي مي گوييم آن كشور - آن سياستمدار - آن مردم - آن همسايه - آن زن - آن مرد -... كمي به نقش خود و به وظيفه خود در اين نظام نگاه كنيم - وظيفه مان در اين ساختار چيست - مثل يك ماشين در حال كار كردنيم ومثل همان ماشين در انتظار روز پايان - به تاريخ نگاه مي كنيم و مي گوييم ما بهترين بوديم ولي به آنچه الان هستيم و يا مي توانيم بعدها باشيم فكر نمي كنيم - دنبال دمكراسي هستيم ولي اصلا براي درك معناي آن تلاشي نمي كنيم - چون معناي آن را نمي دانيم هر آنچه كه بر سر راه مان انجام مي دهيم و مفهومي براي آن نمي يابيم به دمكراسي نسبت مي دهيم - دمكراسي اسلامي را جايگزين دمكراسي واقعي مي كنيم و غافل از نقش استبدادي چيزي هستيم كه نه به اسلام و نه به دمكراسي هيچ ربطي ندارد - در خانواده زمان طلاق حقوق يكديگر را پايمال مي كنند وقتي بيرون نشسته ايم به نفع يكي آخ و اوخ مي كنيم وقتي نوبت به خودمان مي رسد همان كه ديگران كردند مي كنيم چون منافع ما اينچنين ايجاب مي كند - زمان خريد چانه مي زنيم و از كلاهبرداري فروشنده مي گوييم ولي زمان فروش خود همان مي كنيم كه فروشنده قبلي كرد - به ناموس مردم نگاه نامحرم مي كنيم ليكن زمان نگاه ديگران رگ به گردن مي زنيم - زمان رانندگي فحش به عابر ميدهيم زمان عبور خود كار عابرين ديگر مي كنيم
از اين مصايب زياد است اين را به خود گفتم تا حواسم بيشتر جمع كار و اجتماع و مردم باشد و خودرا اصلاح كنم تا جامعه ام اصلاحش با من شروع شود- مردم را آنچنانكه هستند بپذيرم و دوستشان داشته باشم

جمعه 25 مرداد ماه سال 87


Tuesday

صداي سكوت


همه جا ساكت است
به سكوت گوش كن
چه زيبا ست
سكوت به زيبايي سخن مي گويد
..
..
به آرامش فكر كن
به آنجا كه به آن مي رسي
..
..
تنها يك صدا مي آيد
صداي پاي يك همراه
صداي كشيد شدن پاي خشكي بر روي خاك
..
..
صداي شب
صداي روز
صداي آواز

سه شنبه 22 تيرماه سال 87

Sunday

من مانده ام وتو


اينجا من مانده ام پشت يك ديوار
ديواري به پهناي صدا
پشت پنجره اي كه زيبائيش تكه آجرسرخي است
در كنار ديوار شيري است
كه گاهي باغبان ي آن را مي گشايد
شايد در ختي در آن سوي حياط باشد
دلم براي خيره گشتن به افق - به دريا - كوه و بيابان تنگ شده است
دلم براي سخن گفتن با تويي كه دوستت دارم تنگ شده است
پشت اين ديوار بسته - نفس هايم را كودكي است كه مي شمارد
حسرت آغوشي دارم كه مرا سخت و لطيف بفشارد
خنده ا ي از ته دل
اينروزها تنها همسايه ام تويي
با من آنگونه كه هستم حرف مي زني
دوستم داري
و در انتظار م نشسته اي
سنگي برايم خواهي ساخت
و آن را بر رويم همچو سايه باني قرار خواهي داد
مي داني كه از گرما آزرده ام
گويند كه خاك سرد است
و من چه خوشحالم كه تو مرا در آغوش خاك خواهي نهاد
تو تنها مونسم هستي آن سوي خاك با من صبوري كن
با من صبور باش
به تو باز خواهم گشت
يك شنبه 20 تير ماه سال 87

Thursday

تولد دخترم


چيزي به تولد دخترم باقي نمانده است. دراين روزهاي پر هيجان منتظر تولد عزيز دلم هستم. سالها صبر كرديم تا تولدي آن هم از نوع صورتي را در زندگيمان شاهد باشيم.بسيار نگران و مضطربم و از اين كه نتوانم از پس توقعات فرزندم بر آيم دل نگران . شايد خنده دار باشد نسلي كه من در آن بزرگ شدم نسلي بود كه سعي داشت بر روي پاي خودش بايستد - نسلي بود كه به بزرگترها به ديده احترام مي نگريست . نسلي بود كه والدين جايگاهي ويژه داشتند ولي نسل امروز نسلي است كه به دليل وجود تناقضات فراوان در محيط خانواده و اجتماع تغيير چشمگيري داشته و دچار ناهنجاريهاي فراواني از جمله گم گشتگي هويت شده - نسل امروز با ابهامات فراواني روبرو است كه همه آن به دليل بي پاسخ ماندن و ناديده گرفتن نيازهاي او به وسيله دولتمردان است. فرار از واقعيت مشكلي را حل نمي كند و من در اين آزمون سعي مي كنم تا با به تصوير كشيدن واقعيات در كنار دخترم باشم نه در مقابل او - سعي خواهم كرد تا به او ياد دهم چگونه تصميم بگيرد و بهاي آنچه را كه تصميم گرفته مثبت يا منفي پرداخت نمايد وبالطبع من نيز در كنار تصميم او خواهم بود

پنج شنبه 17 تير ماه سال 87

Friday

واقعياتي كه از آن در س نمي گيريم


اينجا ايران است كشوري كه مي خواهد همواره چرخ ها را از نو اختراع كند - كشوري كه در آن به تمدن رسيدن آرزويي ديرينه است - كشوري كه فلاسفه در آن مواج گونه در حال پيدايش و عالمان حوزوي در حال تكرار حكومت كليسا هستند-اينجا ايران است با چرخ دستي كوچكي كه حاكمان آن را به بنز رونمايي مي كنند و ترقه اي كه در آن به اتم نمايش داده مي شود - اينجا ايران است ايراني كه هر روز خبر خوش توليد دارو از رسانه هاي آن پخش مي شود و مادراني همچون مادر من به دليل اجبار در مصرف داروي داخل بايد دچار عارضه هاي مختلف استخوان شوند- اينجا ايران است صداي غرور از پشت تريبونهاي آن چنان به گوش مي رسد كه در پشت اين پرده خون جوانان آن در حال جاري شدن است- اينجا ايران است مهد تمدن‏،آزادي.. ولي آزادي كه در آن بايدبله قربان بگويي و كاري انجام دهي كه به كسي خداي ناكرده بر نخورد - اينجا ايران است پر از سوئيتهاي كوچك كه براي نگهداري عالمانمان مهيا كرده اند تا ارشاد شوند و قدرت فكرشان رشد كند تا آنگونه كه هست نبييند بلكه آنگونه كه بايد باشد بينند. اينجا ايران است و من حرفي براي گفتن ندارم چون حكم من سكوت است


جمعه 28 تير ماه سال 87

Wednesday

باورهاي جامعه




ما ايرانيان انسانهاي مغرور و كله شقي هستيم- احساس مي كنيم كه خيلي مي دانيم و از همه بيشتر مي فهميم - از اين نظر شبيه آمريكاي ها هستيم . اما يك فرق اساسي بين ما و آنها وجود دارد و آن اين است كه ما هر جا قافيه تنگ مي آيد به تاريخ چند هزار ساله مان مراجعه مي كنيم و به آن فخر مي فروشيم - ما غافل از اين موضوع هستيم كه بين ما و پيشنيانمان هيچ سنخيت وجود ندارد و نبايد نام آنها را آلوده كنيم- ما مثل مردم آمريكا غير قابل پيش بيني در رفتا رو سياستيم وقتي تصميم مي گيريم خود را نابود كنيم اين كار را به راحتي انجام مي دهيم نمونه بارز آن را در طي سي سال گذشته مرور كنيد به راحتي مي بينيد- از مردم بپرسيد دليل رفتارشان چيست و با آنها به بحث بنشنيد آن موقع از دسته بندي جوابها به يك مرز مشترك خواهي رسيد و آن فاجعه اي است كه از روي اين گونه رفتارهاي غير اصولي براي كشور پيش آمده و خواهد آمد- در اين كشور بين مديريت كردن و آدم خوبي بودن هنوز هيچ وجه متمايز كننده اي حس نمي شود - مي گويند فلاني آدم خوبي است پس مي تواند فلان كار را انجام دهد . اين اشتباه اساسي ماست انجام هر كاري به دو پارامتر نياز دارد نخست دانش آن كار سپس تجربه مفيد در اجراي آن فرآيند - به جامعه مان خوب نگاه كنيد تا به آنچه مي گويم پي ببريد - مطلق صحبت نمي كنم ولي بسوي بي خردي در كارها مي رويم از راس هرم مديريتي مشكل به سطوح پايين تر در حال تراوش كردن است و فقر در تمام ابعاد در حال شكل گرفتن و نهادينه شدن- ارزشها در حال تبديل شدن به ضد ارزش و اركان در حال جابجايي - علم درحال تنزل و مدارك در حال اوج - رفتارها و ناهنجاري را در هر كجا مي بيني- صبح ماشينتان را روشن كنيد تا شاهد رفتارهاي عصبي هموطنان هميشه در صحنه باشيد-هدفم توهين نيست چرا كه خود جزيي از اين جامعه هستم - دلم مي خواهد دست به دست هم دهيم به مهر تا از كوچكترين ركن جامعه يعني خودمان شروع كرده و بسوي تعالي برويم

چهار شنبه 19 تير ماه سال 87
-

Monday

تفكرات ما و سوابق تاريخي



شايد ماجراي 18 تير ماه رو كمتر كسي باشي كه از ياد ببره - روز بسيار وحشتناكي بود حكومت نه دولت ،در آن روز نشان داد كه دندانهاي تيزي داره كه حتي به بچه هاي خودش به هيچ وجه رحم نمي كنه - خاطرات من از اون روزها بر مي گرده به مسير ي كه براي كار مي رفتم - هرگز موتور سوارهايي كه با لباسهاي متحد مثل مورو ملخ به سمت دانشگاه تهران مي اومدن را فرموش نمي كنم - هرگز صحنه كتك خوردن يك دانشجو را كه كه يكي از اين مامورين با يك دست به بالا برده بود و طفلك مثل جوجه دست و پا مي زد فراموش نمي كنم - هر گز بي تفاوتي مردمي كه اين جريان را تنها گذاشتن - دولتمرداني كه سكوت معنادار كردن و سياستمداراني كه سوء استفاده كردندرو فراموش نمي كنم- به راستي دمكراسي چيه ؟ استبداد چيه؟
وقتي تاريخ اديان ر و مطالعه مي كني - وقتي به آثار مرحوم دكترزرين كوب و شرح تاريخ پيش و بعد از اسلام را مي خوانيم به جمع بندي خوبي نمي رسم . تحمل اين مردم چه معني داره- هميشه ظلم بوده وما تحمل كرديم تا تيغ به گلو رسيده اونوقت اقدام كرديم - واقعا چرا ؟
در پشت رفتارهاي ما احساسات خوابيده وقواي عقلاني تاثير چنداني نداره. شايد اين جمله من را خيلي ها نپذيرند ولي واقعيت همينه. به راستي تا به حال با خودمان فكر كرده ايم چرا با تغيير ات گسترده در كشورهاي اروپايي نقش دولتها در رساندن سود به مردمانشان نوسان چنداني نمي كنه؟ بله به دليل حضور عقل و انديشه بر مسند تصميم گيري هاست كه منافع مردم اصلي ترين خواست گاه دولتها مي شود. در رابطه بااين نوع انديشه حرفهاي زيادي دارم كه در طي چند جلسه خواهم نوشت

دو شنبه 17 تير ماه سال 87