Sunday

من مانده ام وتو


اينجا من مانده ام پشت يك ديوار
ديواري به پهناي صدا
پشت پنجره اي كه زيبائيش تكه آجرسرخي است
در كنار ديوار شيري است
كه گاهي باغبان ي آن را مي گشايد
شايد در ختي در آن سوي حياط باشد
دلم براي خيره گشتن به افق - به دريا - كوه و بيابان تنگ شده است
دلم براي سخن گفتن با تويي كه دوستت دارم تنگ شده است
پشت اين ديوار بسته - نفس هايم را كودكي است كه مي شمارد
حسرت آغوشي دارم كه مرا سخت و لطيف بفشارد
خنده ا ي از ته دل
اينروزها تنها همسايه ام تويي
با من آنگونه كه هستم حرف مي زني
دوستم داري
و در انتظار م نشسته اي
سنگي برايم خواهي ساخت
و آن را بر رويم همچو سايه باني قرار خواهي داد
مي داني كه از گرما آزرده ام
گويند كه خاك سرد است
و من چه خوشحالم كه تو مرا در آغوش خاك خواهي نهاد
تو تنها مونسم هستي آن سوي خاك با من صبوري كن
با من صبور باش
به تو باز خواهم گشت
يك شنبه 20 تير ماه سال 87

Thursday

تولد دخترم


چيزي به تولد دخترم باقي نمانده است. دراين روزهاي پر هيجان منتظر تولد عزيز دلم هستم. سالها صبر كرديم تا تولدي آن هم از نوع صورتي را در زندگيمان شاهد باشيم.بسيار نگران و مضطربم و از اين كه نتوانم از پس توقعات فرزندم بر آيم دل نگران . شايد خنده دار باشد نسلي كه من در آن بزرگ شدم نسلي بود كه سعي داشت بر روي پاي خودش بايستد - نسلي بود كه به بزرگترها به ديده احترام مي نگريست . نسلي بود كه والدين جايگاهي ويژه داشتند ولي نسل امروز نسلي است كه به دليل وجود تناقضات فراوان در محيط خانواده و اجتماع تغيير چشمگيري داشته و دچار ناهنجاريهاي فراواني از جمله گم گشتگي هويت شده - نسل امروز با ابهامات فراواني روبرو است كه همه آن به دليل بي پاسخ ماندن و ناديده گرفتن نيازهاي او به وسيله دولتمردان است. فرار از واقعيت مشكلي را حل نمي كند و من در اين آزمون سعي مي كنم تا با به تصوير كشيدن واقعيات در كنار دخترم باشم نه در مقابل او - سعي خواهم كرد تا به او ياد دهم چگونه تصميم بگيرد و بهاي آنچه را كه تصميم گرفته مثبت يا منفي پرداخت نمايد وبالطبع من نيز در كنار تصميم او خواهم بود

پنج شنبه 17 تير ماه سال 87

Friday

واقعياتي كه از آن در س نمي گيريم


اينجا ايران است كشوري كه مي خواهد همواره چرخ ها را از نو اختراع كند - كشوري كه در آن به تمدن رسيدن آرزويي ديرينه است - كشوري كه فلاسفه در آن مواج گونه در حال پيدايش و عالمان حوزوي در حال تكرار حكومت كليسا هستند-اينجا ايران است با چرخ دستي كوچكي كه حاكمان آن را به بنز رونمايي مي كنند و ترقه اي كه در آن به اتم نمايش داده مي شود - اينجا ايران است ايراني كه هر روز خبر خوش توليد دارو از رسانه هاي آن پخش مي شود و مادراني همچون مادر من به دليل اجبار در مصرف داروي داخل بايد دچار عارضه هاي مختلف استخوان شوند- اينجا ايران است صداي غرور از پشت تريبونهاي آن چنان به گوش مي رسد كه در پشت اين پرده خون جوانان آن در حال جاري شدن است- اينجا ايران است مهد تمدن‏،آزادي.. ولي آزادي كه در آن بايدبله قربان بگويي و كاري انجام دهي كه به كسي خداي ناكرده بر نخورد - اينجا ايران است پر از سوئيتهاي كوچك كه براي نگهداري عالمانمان مهيا كرده اند تا ارشاد شوند و قدرت فكرشان رشد كند تا آنگونه كه هست نبييند بلكه آنگونه كه بايد باشد بينند. اينجا ايران است و من حرفي براي گفتن ندارم چون حكم من سكوت است


جمعه 28 تير ماه سال 87

Wednesday

باورهاي جامعه




ما ايرانيان انسانهاي مغرور و كله شقي هستيم- احساس مي كنيم كه خيلي مي دانيم و از همه بيشتر مي فهميم - از اين نظر شبيه آمريكاي ها هستيم . اما يك فرق اساسي بين ما و آنها وجود دارد و آن اين است كه ما هر جا قافيه تنگ مي آيد به تاريخ چند هزار ساله مان مراجعه مي كنيم و به آن فخر مي فروشيم - ما غافل از اين موضوع هستيم كه بين ما و پيشنيانمان هيچ سنخيت وجود ندارد و نبايد نام آنها را آلوده كنيم- ما مثل مردم آمريكا غير قابل پيش بيني در رفتا رو سياستيم وقتي تصميم مي گيريم خود را نابود كنيم اين كار را به راحتي انجام مي دهيم نمونه بارز آن را در طي سي سال گذشته مرور كنيد به راحتي مي بينيد- از مردم بپرسيد دليل رفتارشان چيست و با آنها به بحث بنشنيد آن موقع از دسته بندي جوابها به يك مرز مشترك خواهي رسيد و آن فاجعه اي است كه از روي اين گونه رفتارهاي غير اصولي براي كشور پيش آمده و خواهد آمد- در اين كشور بين مديريت كردن و آدم خوبي بودن هنوز هيچ وجه متمايز كننده اي حس نمي شود - مي گويند فلاني آدم خوبي است پس مي تواند فلان كار را انجام دهد . اين اشتباه اساسي ماست انجام هر كاري به دو پارامتر نياز دارد نخست دانش آن كار سپس تجربه مفيد در اجراي آن فرآيند - به جامعه مان خوب نگاه كنيد تا به آنچه مي گويم پي ببريد - مطلق صحبت نمي كنم ولي بسوي بي خردي در كارها مي رويم از راس هرم مديريتي مشكل به سطوح پايين تر در حال تراوش كردن است و فقر در تمام ابعاد در حال شكل گرفتن و نهادينه شدن- ارزشها در حال تبديل شدن به ضد ارزش و اركان در حال جابجايي - علم درحال تنزل و مدارك در حال اوج - رفتارها و ناهنجاري را در هر كجا مي بيني- صبح ماشينتان را روشن كنيد تا شاهد رفتارهاي عصبي هموطنان هميشه در صحنه باشيد-هدفم توهين نيست چرا كه خود جزيي از اين جامعه هستم - دلم مي خواهد دست به دست هم دهيم به مهر تا از كوچكترين ركن جامعه يعني خودمان شروع كرده و بسوي تعالي برويم

چهار شنبه 19 تير ماه سال 87
-

Monday

تفكرات ما و سوابق تاريخي



شايد ماجراي 18 تير ماه رو كمتر كسي باشي كه از ياد ببره - روز بسيار وحشتناكي بود حكومت نه دولت ،در آن روز نشان داد كه دندانهاي تيزي داره كه حتي به بچه هاي خودش به هيچ وجه رحم نمي كنه - خاطرات من از اون روزها بر مي گرده به مسير ي كه براي كار مي رفتم - هرگز موتور سوارهايي كه با لباسهاي متحد مثل مورو ملخ به سمت دانشگاه تهران مي اومدن را فرموش نمي كنم - هرگز صحنه كتك خوردن يك دانشجو را كه كه يكي از اين مامورين با يك دست به بالا برده بود و طفلك مثل جوجه دست و پا مي زد فراموش نمي كنم - هر گز بي تفاوتي مردمي كه اين جريان را تنها گذاشتن - دولتمرداني كه سكوت معنادار كردن و سياستمداراني كه سوء استفاده كردندرو فراموش نمي كنم- به راستي دمكراسي چيه ؟ استبداد چيه؟
وقتي تاريخ اديان ر و مطالعه مي كني - وقتي به آثار مرحوم دكترزرين كوب و شرح تاريخ پيش و بعد از اسلام را مي خوانيم به جمع بندي خوبي نمي رسم . تحمل اين مردم چه معني داره- هميشه ظلم بوده وما تحمل كرديم تا تيغ به گلو رسيده اونوقت اقدام كرديم - واقعا چرا ؟
در پشت رفتارهاي ما احساسات خوابيده وقواي عقلاني تاثير چنداني نداره. شايد اين جمله من را خيلي ها نپذيرند ولي واقعيت همينه. به راستي تا به حال با خودمان فكر كرده ايم چرا با تغيير ات گسترده در كشورهاي اروپايي نقش دولتها در رساندن سود به مردمانشان نوسان چنداني نمي كنه؟ بله به دليل حضور عقل و انديشه بر مسند تصميم گيري هاست كه منافع مردم اصلي ترين خواست گاه دولتها مي شود. در رابطه بااين نوع انديشه حرفهاي زيادي دارم كه در طي چند جلسه خواهم نوشت

دو شنبه 17 تير ماه سال 87

Friday

آغاز حمله به خاتمي و بوي توطئه


روند سياسي كشور مجددا بوي تعفن گرفت- در خبرها آمده كه طراح بزرگ قتلهاي زنجيره اي در حال تبرئه قاتلان زنجيره اي است و با ارايه سلسله گزارشات و سخنرانيهاي خود به استدلال اين موضوع مي پردازد و از سوي ديگر دستگاه قضايي كشور با تبرئه فرمانده عمليات حمله به كوي دانشگاه و قرار دادن آن در مسير تخطئه اطلاعاتي اكنون مجلس وفادار نيز به سمتي مشخص در روزهاي پاياني اين پرونده را سوق داده تا همه چيز براي ايجاد يك پرونده قضايي براي آقاي خاتمي فراهم گردد. با كمي تامل به راحتي مي توان به اين نكته رسيد كه كه جناح تماميت خواه مي خواهد مانع از حضور خاتمي در عرصه انتخابات شود هرچند كه احتمال حضور وي كم باشد.


كشور ما داراي مديران خلاقي است كه هر از چند گاهي در سفرهاي خارجه خود با مشاهده اقدامات كشورهاي مورد نظر آن الگو را فورا براي مردم بدبخت پيچيده و بدون در نظر گرفتن تبعات آ ن مردم را از مشكلات آن بهره مند مي كنند- براي نمونه با سرك كشيدن به محيط شهري خود به راحتي مي توانيد شاهد عملكرد باشيد- در جنگ جهاني به رسم ياد مكاني را بنام شهداي گمنام با يك دفن نامگذاري و همه را در مكاني خاص و محترم دفن و مردم وظيفه دان در سالروز جنگ نسبت به آنها اداي احترام مي كنند - نمي دانم كدام مسئول از خدا بي خبر براي خود شيريني پيشنهاد داد كه اين كشته گان جنگ را در هر جايي كه به ذهن مي رسد دفن نمايند - در كوه - خيابان - دانشگاه - پياده رو و .....كم كم در هر محله ايي يك قبر بنا بر يادبود مي گذارند- اين كار تنها از ارزش اين فداكاران ميهن كم خواهد كرد - اي كاش امروز بوديد و فحشهايي كه زير لب به اين عزيزان داده مي شد را مي شنيديد-


سه شنبه سوم خرداد ماه سال 87


Wednesday

سقوط ايران



بيش از سه سال انتخابات رياست جمهوري مي گذرد- در اين مدت هزينه هاي سنگيني پرداخت كرده ايم و تا پايان دوره همچنان پرداخت خواهيم كرد- ما در حال پرداخت هزينه سنگيني هستيم كه در آن يك عده آگاهانه يا نا آگاهانه تصميم به عملي گرفتند كه نتيجه آن حكومت نابخردان بر جامعه گشته است. كشور از تمام ابعاد به دوران دهه 60 انقلاب كه نكبت ترين دوران زندگي ما نسل سوخته هاست بر گشته - در خيابان امنيت نيست - هر كس به هر بهانه اي هر كاري كه دلش بخواهد مي كند - اعتياد بي داد مي كند - فحشا به پشت پنجره هر منزلي در حال سرك كشيدن است - فقر از پشت بام خانه ها نفوذ كرده است - بي اعتقادي كم كم از ژنهاي نهفته به بالفعل مي رسد- عشق ها دروغين گشته - ريا فضيلت گشته و ريش برتري - جوانان بيكار - متخصصين منفعل و گروهي نادان جايگزين - به راستي به كجا مي رويم؟ از هر طرف در محاصره ايم از داخل در محاصره جاهلان و از خارج در محاصره دشمنان و دوستان همين جاهلان- نمي دانم بايد تاوان چه چيزي را پس دهيم ! نمي دانم تا كي بايد اين ظلم و فساد در اين كشور ادامه داشته باشد - نمي دانم چرا كشوري با ثروت كنوني اش بايد اينقدر جاهل باشد - نمي دانم كي سياستمداراني همچون مصدق ظهور خواهند كرد كه منافع ملي را بر منافع شخصي ترجيح داده و بناي يك قانون درست را در اين كشور بگذارد - نمي دانم كي دين از لباس سياست خارج شده تا عابدان رياكار به معابد خود رفته و براي فريب دنيا آخرت مردم را به بازي نگيرند- نمي دانم كي شعور جايگزين احساس شده و خرد جمعي حاكم بر روح جامعه خواهد شد- نمي دانم كي ما در اين كشور نفس خواهيم كشيد - نمي دانم نمي دانم ...- از خدا وند تمناي هدايت و لطفت براي كشورم ايران دارم

Thursday

شنبه 31 فروردين ماه سال 87

نامه يك پدر

سلام دختر عزيزم- ميدانم در راهي از مسير طولاني مي آيي من و مادرت نيز به تنهايي اين مسير را طي كرده ايم- سالها قبل پيش از آنكه كسي بداند. براي آمدن تو من ومادرت خيلي تعمق كرديم مسايل مختلفي را ارزيابي نموديم سعي كرديم همه چيز ميزان و درست باشد . ولي متاسفانه نشد. چيزهايي هست كه دست ما نيست و ما همچون قطره اي متاثر از جريان در حركتيم.

دخترعزيزم روزها با خود راه مي روم و در دل باتو صحبت مي كنم . آرزويم اين بود كه روزي تو بيايي و وقتي كه شنيدم مسافر من تويي من و مادرت اشك شوق از چشمانمان سرازير شد . هر كه ما را ديد خنديد و به اين كه آرزوي دختر بودن مسافرمان را داشتيم متعجب ، ولي ما تورا برگزيديم و خدا نيز به ما لطف داشت و به گزينش ما احترام گذاشت.

تو آماده مي شوي تا در دنيايي پا بگذاري كه در آن مرزها تعيين كننده رفتارها ست. اينجا ايران است و تو بايد دراينجا زندگي كني. دين تو اسلام است و به اصطلاح تو مسلمان زاده اي .

دخترم پدرت مي ترسد. مي ترسد، وقتي كه محروميت زنان جامعه را مي بيند. مي ترسد وقتي مي بيند تو بايد اسير افكار موهن و افراطي كساني باشي كه جز محروميت چيز ديگري برايت ندارند. مي ترسد كه آرزوهاي جوانيت مثل ساير دختران نشكفته از سرما پرپر شود. ناراحت است وقتي كه در گرماي تابستان در خيابان راه مي رود و ناراحت تر از آن وقتي كه به استخر ميرود و مي بيند كه قادربه شنا كردن در كنارتو نيست.

تو آرزوي ساليان دور و نزديك پدر ومادرت هستي و اينها را مي نويسم كه بگويم چقدر دوستت دارم.

دخترم مرا مقصر اين تبعيض ندان. دين را مقصراين تبعيض ندان.

دخترم سعي مي كنم تو را با افكار والا پرورش دهم كه به زن بودنت افتخار كني. زن بودن افتخاري است كه مرد بودن نيست. اينرا پدرت از ته دلش مي گويد. نمي گويم فمنيست ! نه هرگز نمي گويم زيرا اين تفكر منشاء افراط مردانه و زنانه است. مي گويم انسان باش . اسمت را برگرفته از اسامي زنان كشورت ايران گزيده ايم چرا كه به ايراني بودنت افتخار كني و بداني كه زنان ايران زمين چون شيرايستاده اند.

دخترم پدرت كشورش را دوست دارد و وطن پرستي را ركن اعتقاداتش قرار داده. عزيزكم من دين را انتصابي نپذيرفته ام بلكه اكتساب نموده ام و اميدوارم تو نيز دين را اكتساب نمايي. دين ما دين عشق است و زيبايي و زن مظهر عطوفت و عشق. كساني كه با استفاده از دين به زن ظلم مي كنند در اصل به مظهر عشق الهي ظلم مي كنند و قطعا خدا وند آگاه به اين ظلمي است كه آنان مي كنند.

دختر زيباي من پدر دوستت دارد چون تو را مظهر لطف الهي مي داند دوستت دارد چون تو را بزرگترين نعمت زندگيش مي داند كه بر آن شكري لازم گرديده است.

وقتي كه در خيابان راه مي روم و دختراني كه تو روزي به سن آنها خواهي رسيد را مي بينم وقتي اضطراب آنها را در نبايدهاي درست و غلط جامعه مي بينم دلم نا خدا گاه نگرانت مي شود. مي ترسم كه تو تحملت كم باشد و مرا مقصر بخواني.

به هر حال خدايي كه تو را به من داد تو را بيشتر از من دوست دارد و مراقب تو خواهد بود ولي چه كنم كه من يك بشرم يك پدر و مثل همه پدران نگران تو.



چهار شنبه 28 فروردين ماه سال 87


از كاروان جا مانده ام


اي ساربان آهسته ران

از غافله جا مانده ام

گر برنگردي سوي من

حيران و نالان مانده ام

برگرد و اين دستم بگير

شب در كمينم مانده است

اين رهزنان غافله

چون گرگ در پشت من اند

ترسم از اين تنهاييم

اميد به راهت بسته ام

اي ساربان آهسته ران

تنها اميد راهمي

شايد ز دست رهزنان

باز به كاروان مي رسم



يك شنبه 25 فروردين سال 87


با طبيعت مهربان باشيم

كوهستان آغوش گرمي دارد
آغوشي كه هيچ دوستي بي نياز نمي گشايد
.
.
.
در اين چند روزي كه از پايان تعطيلات عيد مي گذرد چند بار به كوه رفتم. متاسفانه شاهد بي مهري فراوان انسانهاي به ظاهر متمدني شدم كه جز آلودگي تفكر ديگري ندارند. در چشمه آب زندگاني دوستان مترقي با چنان اشتياقي آب را از نعمت زباله هاي خويش به فيض رسانده اند كه از انسان بودن خود در برابر كوه شرمنگين گشتم و در مسير كوه هاي تالش نيز تا جايي كه اين زباله سازها قادر به رفتن بودند زباله هاي غير قابل بازيافت بود كه در مسير مشاهده مي شد. در مسير كلاردشت از جنگلهاي عباس آباد وضع وخيم تر بود و در ارتفاعات قلعه رودخان شرم آورتر. تصميم به پاكسازي گرفتيم و از خير كوه پيمايي گذشتيم. در مسير وقتي به پايين رسيديم با پوزخندهاي انسانهايي مترقي مواجه شديم كه براي من جز شرمندگي بيشتر از كوه و طبيعت چيز ديگري بر جاي نگذاشت. كوه - بيابان و جنگل دوستان بي مدعاي ما هستند با آلوده سازي آن در اصل خود را آلوده ساخته ايم- قدر آن را تا زماني كه هست بدانيم و از آن همچو خانه خود مراقبت و محافظت كنيم. با آنان دوستي كنيد تا ببينيد چه دوستان صبوري اند